گنجور

بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام

مرغ او را گفت ای خواجهٔ همام

به تو بسی گاوان و میشان خورده‌ای

تو بسی اشتر به قربان کرده‌ای

تو نگشتی سیر زانها در زمن

هم نگردی سیر از اجزای من

هل مرا تا که سه پندت بر دهم

تا بدانی زیرکم یا ابلهم

اول آن پند هم در دست تو

ثانیش بر بام کهگل بست تو

وآن سوم پند دهم من بر درخت

که ازین سه پند گردی نیکبخت

آنچ بر دستست اینست آن سخن

که محالی را ز کس باور مکن

بر کفش چون گفت اول پند زفت

گشت آزاد و بر آن دیوار رفت

گفت دیگر بر گذشته غم مخور

چون ز تو بگذشت زان حسرت مبر

بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم

ده درمسنگست یک در یتیم

دولت تو بخت فرزندان تو

بود آن گوهر به حق جان تو

فوت کردی در که روزی‌ات نبود

که نباشد مثل آن در در وجود

آنچنان که وقت زادن حامله

ناله دارد خواجه شد در غلغله

مرغ گفتش نی نصیحت کردمت

که مبادا بر گذشتهٔ دی غمت

چون گذشت و رفت غم چون می‌خوری

یا نکردی فهم پندم یا کری

وان دوم پندت بگفتم کز ضلال

هیچ تو باور مکن قول محال

من نیم خود سه درمسنگ ای اسد

ده درمسنگ اندرونم چون بود

خواجه باز آمد به خود گفتا که هین

باز گو آن پند خوب سیومین

گفت آری خوش عمل کردی بدان

تا بگویم پند ثالث رایگان

پند گفتن با جهول خوابناک

تخت افکندن بود در شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو

تخم حکمت کم دهش ای پندگو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد غافری نوشته:

با سلام
موارد زیر، به نظر اینجانب، نیاز به اصلاح دارند:
ابتدای بیت دوم واژه ی “به” زاید است
مصراع اول بیت ششم به صورت”وآن سوم پندت دهم…” درست است
در مصراع دوم از بیت سیزدهم فرار دادن یک کاما پس از “ناله دارد” خواندن را آسان تر می کند و معنای بیت را مشخص تر
در پایان بیت چهاردهم علامت سئوال لازم است
همچنین در بیت پانزدهم کاما پس از “رفت” و علامت سئوال پس از “می خوری”
در پایان بیت هفدهم هم علامت سئوال لازم است
همچنین در پایان بیت نوزدهم

بابک آریایی نوشته:

این یک بیت در آخر جا افتاده است:
زانکه جاهل جهل را بنده بود / چونکه تو پندش دهی او نشنود

تاوتک نوشته:

استاد شمس الحق اینجا هم در یتیم به معنی مروارید بزرگ و گران بها آمده است که چندی پیش موضوع بحث شده بود

شمس الحق نوشته:

راست است تاوتک جان! ولی مطمئنی که طرف آن بحث شما بودی ؟ درهرحال آری! حقیر چیزی آموختم و هرکس به من چیزی بیاموزد غلام و بردۀ اویم . حال نوبت شماست که بفرمایی معنی بیت مورد نظر [دهم] چیست .
تا آنجا که سواد من قد میدهد مقصود از جسم کتیم احتمالاً صدف است چرا که کتیم یعنی پوشیده و بسته و کتمان کردن و مکتوم از این ریشه است ، می ماند [دِرَمسَنگ] به معنی واحد وزن معادل یک مثقال و ارزش یک درم یا درهم ، اینجا می توان آنرا ناچیز و پوچ معنی کرد ، می خواهد بگوید درون هر ده صدف یک مروارید یافت میشود و ۹ صدف دیگر بواقع پوچ است . حال اگر این معنی بنظرت ناراست است ، اصلاحش کن ، ممنونت خواهم شد .

تاوتک نوشته:

استاد عزیزم خیر طرف بحث من نبودم و اینجا هم فقط عرض کردم موضوع بحث این بوده است

شمس الحق نوشته:

تاوتک جان این که شد چتیدن !! معنی بیت درست است ؟

تاوتک نوشته:

استاد جانم آمدم.استاد به نظر من معنیده درمسنگ میشود به وزن ده درمسنگ یعنی وزنی معادل ده درمسنگ و نه ده عدد درمسنگ .شاید بتوان اینطور گفت که معنی بیت میشود در سپس پرنده گفت در کالبدم مرواریدی گرانبها به وزن ده درم سنگ نهفته است .استاد خوبم به خاطر تاخیر در پاسخ پوزش میطلبم

منوچهر پور جواهری نوشته:

در سطر بیستم نیاز است که واژه ی « تخت افکندن » با « تخم افکندن» به معنای بذر پاشیدن عوض شود همچنان که در سطر آخرهم این واژه بکار رفته. ( تخم حکمت کم دهش ای پند گو )

کانال رسمی گنجور در تلگرام