گنجور

بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

بامدادان آمدند آن مادران

خفته استا همچو بیمار گران

هم عرق کرده ز بسیاری لحاف

سر ببسته رو کشیده در سجاف

آه آهی می‌کند آهسته او

جملگان گشتند هم لا حول‌گو

خیر باشد اوستاد این درد سر

جان تو ما را نبودست زین خبر

گفت من هم بی‌خبر بودم ازین

آگهم مادر غران کردند هین

من بدم غافل بشغل قال و قیل

بود در باطن چنین رنجی ثقیل

چون بجد مشغول باشد آدمی

او ز دید رنج خود باشد عمی

از زنان مصر یوسف شد سمر

که ز مشغولی بشد زیشان خبر

پاره پاره کرده ساعدهای خویش

روح واله که نه پس بیند نه پیش

ای بسا مرد شجاع اندر حراب

که ببرد دست یا پایش ضراب

او همان دست آورد در گیر و دار

بر گمان آنک هست او بر قرار

خود ببیند دست رفته در ضرر

خون ازو بسیار رفته بی‌خبر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام