گنجور

بخش ۱۳۹ - حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبران باشد کی ائتیا طوعا او کرها

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

که لئیمان در جفا صافی شوند

چون وفا بینند خود جافی شوند

مسجد طاعاتشان پس دوزخست

پای‌بند مرغ بیگانه فخست

هست زندان صومعهٔ دزد و لیم

کاندرو ذاکر شود حق را مقیم

چون عبادت بود مقصود از بشر

شد عبادتگاه گردن‌کش سقر

آدمی را هست در هر کار دست

لیک ازو مقصود این خدمت بدست

ما خلقت الجن و الانس این بخوان

جز عبادت نیست مقصود از جهان

گرچه مقصود از کتاب آن فن بود

گر توش بالش کنی هم می‌شود

لیک ازو مقصود این بالش نبود

علم بود و دانش و ارشاد سود

گر تو میخی ساختی شمشیر را

برگزیدی بر ظفر ادبار را

گرچه مقصود از بشر علم و هدیست

لیک هر یک آدمی را معبدیست

معبد مرد کریم اکرمته

معبد مرد لئیم اسقمته

مر لئیمان را بزن تا سر نهند

مر کریمان را بده تا بر دهند

لاجرم حق هر دو مسجد آفرید

دوزخ آنها را و اینها را مزید

ساخت موسی قدس در باب صغیر

تا فرود آرند سر قوم زحیر

زآنک جباران بدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیرست و نیاز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله خیر الاسماء
ما خلقت الجن و الانس این بخوان/جز عبادت نیست مقصود از جهان
جز عبادت نیست: یعنی اعم از عبادت قلبی و جوارحی، لیعبدون را مفسرون به معنی لیعرفون گرفته اند و معلوم است که عمل مقصود اولی و غایت بالعرض است و وجوب توصلی دارد و معرفت عیانی وجوب اصالی دارد و حق الیقین غایت اخیره است والطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق و الخلایق یفنون فی اسمائه اللطیفه و القهریه و اسماوه تفنی فی ذاته
«الا الی الله تصیرُ الامور» و قول جلال الدین: گرچه مقصود از بشر علم و هدی است
بمنه و کرمه

س ، م نوشته:

ما از شعر مولانا یک مقدار دستگیرمان شد
ولی حاشیه ی این آقا کار را پیچیده کرد .
با کلمات فارسی هم میشود مقصود را بیان کرد جانم

شمس شیرازی نوشته:

جناب خراسانی،
فکر نمی کنید سرکار باید حاشیه هاتان را در یک سایت عربی زبان بنویسید؟
در یک بند نوشته ۶ سطری تنها است و گرفتن و از و در فارسی اند امکان ندارد کمی تمرین فارسی بفرمایید؟
ثواب دنیا و آخرت دارد.

ن آ نوشته:

”شمس شیرازی پس آن چَشمی که می گفتی چه شد
قلب من از دیدن آن چَشم از جا کنده شد
گفتی از نامحرمان دوری گزینی جان من
باز هم پای مبارک سویشان لغزیده شد
آن جنابش حوزه ی قم را به یکجا خورده است
بارها از سوی آگاهان ما سنجیده شد
با عربها داد و استد ها فراوان می کند
شاید آنجا که عرب انداخت نی بالیده شد
رِندَکی گفتا چرا هی ناله بلغور می کنی
هر چه گشتم از زبانت فارسی نشنیده شد
اینکه در هر جمله ات الفاظ ها نا آشناست
چون که فارسی نیست جانم ، گرد غم پاشیده شد
لیک کو گوشی که اینها بشنود با گوش جان
هرچه گفتم ، سوره یس بر دو گوشش خوانده شد
نامیدم من ز درگاهش ، به امید خدا
من نبینم دُمب او بر پای تو پیچیده شد
یس به معنای یاسین , yes

کوکب نوشته:

من مانده ام بر این قریحه زلال و طبع روان چه بگویم
این طنز بوی طنزهای لیام عزیز را میدهد
آیا ؟….

ن آ نوشته:

کوکب بانوی گرامی
بدرود
..

من شراب ارغوانی در بلورین ساغرم
گاه در کام توام ، گاهی به کام دیگرم
تا بفرمایی به ساقی خدمتت از جان کنم
تا مسلمانم به دست تو ، به دیگر کافرم

ن آ نوشته:

ببخشید ، کوکب بانو
بادرود

کوکب نوشته:

ن آ ی عزیز
دیگر
دهانم بسته به تماشا ی هنرت نشسته ام

مجتبی خراسانی نوشته:

بسمه تعالی
روی سخنم با مسئول گنجور است.
خدا می داند، حقیر از نوشته های این دوستان آزرده خاطر نشده ام، ولی حاشیه های بی معنی زیاد گشته است. کاش امکان آن بود، که جرح و تعدیل صورت بگیرد، شما (مسئول گنجور) نخست از عرایض حقیر شروع بفرمایید.
از شما (مسئول گنجور) سپاس گزارم.

س م نوشته:

سرکار خانم یا آقای ن آ
اینطور که می بینم شما طنعی نکته پرداز و روان دارید و آنچه در ذهن دارید را با بیانی شیوا بر قلم می رانید
گویا بیشتر غزلسرا هستید
اجازه بدهید ما بیشتر از سروده های شما استفاده کنیم
نه فقط طنز که سروده های جدی را هم
با احترام

س م نوشته:

ای وای از ظرفیت کم
من حاشیه خوان از طنز ن آ بیشتر استفاده میکنم تا کلمات درهم پیچیده ی عربی
طنز یکی از هنرهای ظریف و بسیار پر طرفدار دنیای شاعری ست
نوشته ای که به زبان من نباشد بی معنی تر است تا لطیفه ای که میخوانی و حظ میکنی
درین مدت طولانی برای همه تکلیف معین کرده ، حالا نوبت گنجور رسیده
طنز است جانم ، طنز ، مثل کاریکاتور ولی گویاتر و زیباتر

ن آ نوشته:

س م گرامی
گر مناسب بود و پیش آمد به روی چشم ِ جان
لیک ما را از محبت ، شاعری خبره مدان
من کجا و نکته پردازی کجا ای سین و میم
مدتی هستم درین میدان ز بهر امتحان
نکته پردازان و طنازان ، در ایران ما
هم فراوانند و هم در شوخ طبعی نکته دان
گر خدا قسمت کند ارشاد هم شُل تر کند
یک کتابی میشود این شعر هایم بی گمان
پس یکی هم می فرستم نزد آن عالیجناب
گر که آدرس را بدانم از عزیزان در نهان

س م نوشته:

می بینید عزیزان
ن آ ی گرامی را خواهشی کردم شاید کمتر از ۲۰ دقیقه چند بیت در جواب سرودند که گویی روبروی من نشسته و گفتگو میکنیم
آیا حذف چنین هنرمندی قابل قبول است
ممنون ، سپاس ، ن آ ی گرامی
کتاب که منتشر شد لطفاً خبرمان کنید
با احترام

ناباور نوشته:

ما از فیوضات گهر بار ایشان چند همزبان و هم عقیده ی خود را از دست دادیم ، شاعر جوان ، مرسده بانو ، لیام عزیز طنز پرداز توانا ، محقق گرامی مهری بانو که تنها روفیای گرامی برایمان باقی ست
ایشان یادشان رفته چه دخالتهای بی جایی در نظر دیگران کردند ، آنهارا کودک خواندند، امر فرمودند بروید به مادرانتان در آشپز خانه کمک کنید ، به خانواده ی انان توهین کردند ،و ….
حالا درمانده ، دست به دامان گنجور شده به التماس که مرا دریابید
جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟
ن آ ی عزیز تو بمان

ن آ نوشته:

ای خدا این عقل را هر چند کم از ما مگیر
من زبانم فارسی ست این حُسن را از ما مگیر
ای خدا ما را چو اینان لفظ اعرابی مده
از دعای گربه ی کوری شرف از ما مگیر
چون که عزت داده ای بر ما به اصل خویشتن
این نشان و این گرایش ، این زبان از ما مگیر
شکرستان است این نعمت که ما را داده ای
شعر را ، این مایه ی شادی ، طرب ، از ما مگیر

س م نوشته:

ن آ
آفرین بر تو
دندان شکن میسرایی

Hamishe bidar نوشته:

دوستان گرامی دوباره بحث سر زبان عربی شد؟
کسی میتواند به حقیر توضیح دهد که این نفرت دوستان از زبان عربی از کجا سرچشمه دارد؟
جناب ن آ عزیز: شایسته نیست که عقل خود را کم ختاب کنید. شما که خوب شعر میگویید.
حقیر دوست داشتم که بهتر عربی بلد بودم.
به من بگویید که علت خشم شما از زبان عربی چیست، شاید حقیر هم از این زبان دیگر خوشم نیاید.

روفیا نوشته:

ناباور جان
ما به مادرمان در آشپزخانه هم کمک میکنیم به خدا…
مگر کمک به مادر در آشپزخانه کار پست و حقیریست که هر که سر از امور بزرگ! در نیاورد برود آن کند؟!
مادر نان میپزد تا انرژیی که از عمق ماده سفر میکند و در نان او متبلور می شود را بگیریم و صرف تحقیر این فرآیند بسیار شگفت انگیز کنیم؟
یکی از حلقه های زنجیره این تکنولوژی فوق مدرن دست پیر عاشق مادر است…
گمان نمیکنم گرفتن این دست از آن فلسفه بافی ها کم ارج تر باشد…

Hamishe bidar نوشته:

ن آ شاید خود شما هم متوجه نشدید که در شعر شما کلی کلمه عربی بود.
حقیر که اطلاع زیادی از عربی ندارم این کلمات را عربی میدانم:
عقل، حُسن، لفظ، اعرابی، دعا، شرف، عزت، اصل، نعمت، طرب
دوست عزیز من کم کم از میزان اطلاعات و شاعر بودن شما به شدت تعجب میکنم: شما که اینطور از عربی متنفر هستی چرا در این حد کلمات عربی استفاده میکنی جانم؟

Hamishe bidar نوشته:

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو می‌دانم و از “بخشایش” تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.

تذکره الاولیاء عطار نیشابوری

Hamishe bidar نوشته:

شیخ ابوالحسن علی بن‌ جعفر بن سلمان خرقانی فرمود: مرید من آنست که بر کنار دوزخ‌ بایستد و هرکه را خواهند به‌ دوزخ برند دستش گیرد و به‌ بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود.

بی در کجا نوشته:

بیدار همیشه،
اینطور معلوم شد که آقای خرقانی از خدا خموشانه میگرفته است( خموشانه همان حق ا لسکوت باید باشد) چشم همگی روشن.

خودم نوشته:

بیدار همیشه ی عزیز. شما به نوشتن نظرات متفکرانه ی خویش بپرداز و این اندازه خون نجس ات را کثیف نکن. عربی زبان قشنگی است و افرادی که با زبان تازی سر ستیز دارند بیش ار هر چیز خود را از خیلی چیزها محروم می کنند. شما به جای حسرت خوردن بر تازی ستیزی اینان، سعی کن عربی ات را قوی کرده و لذت بیشتر تری از ادبیات فارسی و عربی ببری.

همیشه بیدار نوشته:

ی در کجا گرامی: ندیدم شما کامنتی را ببینی و نظر بدی و عیبی در آن نبینی و همان عیب را بر زبان جاری نکنی دوست گرامی. شیخ ابوالحسن خرقانی حتی انسانی چون شما را به بهشت میبرد و جای شما به جهنم میرود. شاید که شما همه چیز را که درک نمیکنی به Maskhareh نگیرید. به عدد آدمها راه هست برای رسیدن به خدا.

بی در کجا نوشته:

بیدار گرامی،
متاسفانه آقای خرقانی سالهاست که در گذشته اند
و برای دوزخی چون من کاری از دستشان ساخته نیست.
با این حال از حسن نیت ایشان تشکر میکنم.

همیشه بیدار نوشته:

بی در کجا گرامی: شیخ ابوالحسن خرقانی عارف بزرگ، زنده هستند. ایشان از من و شما بیشت حیات دارند دوست عزیز.”و برای دوزخی چون من کاری از دستشان ساخته نیست.”
این اشتباهی فاحش است. به عدد آدمها، راه هست برای رسیدن به خدا.
کمی عیب نگیرید وزیبا ببینید و ببینید که دنیا چه طور عوض میشود.

بی در کجا نوشته:

بیدار گرامی،
نمی دانستم از معاصران است و در قید حیات اما بایک گل بهار نمی شود.
دوزخیان بسیارند و چینوت پل باریک و سخت گذر
لبه شمشیر را می ماند.

همیشه بیدار نوشته:

بی در کجا گرامی:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو

بی در کجا نوشته:

بیدار گرامی،
به خدا، به پیر ، به پیغمبر ، بارها و بارها چشم دل باز کرده ام نادیدنی اما ندیده ام . چه کنم ؟ یا چشم دلم نابینا ست یا نادیدنی ندیدنی!
و خدا کند که خسرالدنیا و الاخرت نباشم.
التماس دعا.

همیشه بیدار نوشته:

بی در کجا گرامی:
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی

مجتبی خراسانی نوشته:

هو الله الحی القیوم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسجد طاعاتشان پس دوزخ است/پای بند مرغ بیگانه فخ است
مسجد طاعاتشان: آن چه در دوزخ به آنان می رسد لوازم و غایات افعال دنیویه ایشانست و آن جا دارالجزاء و نشاۀ وصول به غایات است که طاعت حرکت و عمل است و دارالعمل دنیاست، الدنیا مزرعة الاخرة والاخرة یوم الحصاد، پس مراد از طاعات، طاعات تکوینیه است نه تکلیفیه چنان که در دنیا نیز طاعت تکلیفیه را گر چه به جا نیاورند ولی تکوینیه را داشتند که امر کُن وجودی را همه مطیعند و راهی به تمرد آن نیست و به آن جهت فرموده: «و قضی ربک الا تعبدون الا ایاه» بر قرائت بعضی و نیز عایت شیئی کامل از آن شیئی است چنان که غایت سریر که جلوس سلطان است صورت کامله آن است که تا سلطان به عدل و داد بر آن ننشسته است هنوز صورت کامله نپذیرفته است پس غایات اخرویه به این معنی هم عمل و طاعت است، دیگر آن که دنیا حقیقت دوزخ است و دوزخ صورت آن است و هر چه در سقر است معنیش در دنیاست، حق فرموده: «ان جهنم لمحیطة بالکافرین» و این جا دارالعمل است و آنچه این جا می بیند مثل صور منامیه است و آن چه آن جا دریابد مانند تعبیر است و الان در نارند و حمیم و زقوم و ضریح می آشامند، و معبد عبادات تکوینیه است و نیز چون دنیا سجن است، سجن معبد مجرمانست چنانکه می فرماید: هست زندان صومعۀ دزد لئیم.
فخ: عربی تله است.
بمنه و کرمه

بی در کجا نوشته:

جناب بیدار ،
شما که مدافع عربی نویسی هستید ، لطفا همین حاشیه آقای خراسانی را بخوانید بفهمید و برای فارسی زبانان ترجمه فرمایید!!

همیشه بیدار نوشته:

حقیر که عربی بلد نیستم این کامنت را فهمیدم. بفرمایید که چه چیزی نا مفهوم بود. شاید خود جناب خراسانی مرقوم کنند، و گر نه حقیر در خدمت هستم.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله خیر الاسماء
نخست از مسئول گنجور خواهش می کنم که، به عرض حقیر توجه کنند، جناب اقای حمید رضا، لطف بفرمایید حواشی بی معنی را اصلاح و جرح و تعدیل کنید.
از عرایض حقیر هم شروع بفرمایید؛ از شما سپاس گزارم.
خدا می داند، تا به این سن و سال، کمتر از شخصی خواهش کرده ام، تر دامن، لطفا از حقیر دفاع نکنید و اگر بعد از این هم، قصد نوشتن داشتید، مودب و پسندیده درج بفرمایید. حقیر از بزرگان و ادیبان معذرت می خواهم، چرا که بنده موجب گشتم.
و اما، همیشه بیدار، سابق بر این عرض کرده بودم، اگر تمامی حاشیه نویسان به حقیر فحش و فضیحت بدهند و به زعم خودشان بخواهند آبرویِ (آبرویی که ندارم) حقیر را ببرند، باکی نیست، مشت بر سندان میزنند، آبرو و عزت نزد خداوند است. اگر به روفیا تذکر داده ام، علت داشت، (بیان علت، از حوصلۀ حقیر خارج است) و اگر به آن شخص دیگر، عرض کردم: (ادبی را که از خانوادۀ خود آموختی به نمایش مگذار) علتش، بی ادبی او به ساحت مقدس کلام الهی بود، و حقیر این بی ادبی ها را بر نمی تابد.
روفیا، از حسن ظنی که به حقیر داشتید، سپاس گزارم.
همیشه بیدار، موید باشید.
تر دامن، آن مدیحه در شان جلال الدین است، حیف است، نثار حقیر بی مایه شود.
پوزش از اطناب و پریشان گویی…
الاحقر مجتبی

همیشه بیدار نوشته:

جناب خراسانی عزیز خدا شاهد است که ناراحتی حقیر فقط به خود ایشان است، اگرحقیر به شما اعتراضی هم کردم دلیلش این بود که البته شما در علم و تجربه و ایمان مقام والایی دارید و اعتراض از دید حقیر درست به نظر می آمد (که شاید اشتباه هم بود). حقیر علم بسیار کمی دارم و این مرقومه ها برای حقیر فقط تمرین زبان فارسی است. به هر حال حقیر از کامنتهای شما و هم بانو روفیا استفاده میکنم. جناب خراسانی، دوست گرامی شاید بهتر باشد کمی کمتر تعصب به خرج بدهیم، دوست عزیزم. اجازه دهید دیگران به ساحت مقدس کلام الهی توهین کنند. این مرا به یاد داستانی قبل از تولد حضرت محمد (ص) انداخت:
ابرهه در سال فیل با لشگرى مجهز به انواع تجهیزات ، از اسب و فیل و سواره و پیاده به سوى مکه فرستاد تا آن خانه را ویران کند.ابرهه با آن سپاه عظیم ، مانند سیل خروشان رهسپار شد. در بین راه خیلی غارتگری کرد و هر کجا گوسفند و گاو و شتر می دید آن را تصرف می نمود. در بیابان حجاز، چوپان را با دویست شتر ملاقات کرد. شترها از عبدالمطلب و چوپان هم چوپان شبان او بود، ابرهه شترهاى عبدالمطلب را گرفت و به راه خود ادامه داد تا در بیرون شهر مکه منزل نمود.ابرهه در خیمه خود روى تخت نشسته و سران سپاه در اطرافش ایستاده بودند که دربان او وارد شد و گفت : اینک عبدالمطلب رئیس مکه و سرور قریش بیرون خیمه است و اجازه ی ورود مى خواهد. ابرهه اجازه داد و پس از لحظه اى عبدالمطلب وارد شد. آثار بزرگى و عظمت در چهره او نمایان بود. ابرهه وقتى او را دید بى اختیار از جا پرید و چند قدم او را استقبال کرد و کنار خود روى تخت نشانید و مراسم احترام را به عمل آورد. سپس به مترجم خود گفت : از عبدالمطلب بپرس براى چه اینجا آمده اى ؟
گفت : به من خبر رسیده که سپاهیان تو شتران مرا گرفته اند. آمده ام درخواست کنم شتران مرا به من برگردانید.
ابرهه گفت : عجیب است! من براى خراب کردن کعبه و ویران کردن اساس عظمت این مرد آمده ام ، او به فکر شتران خویش است . به خدا قسم اگر این مرد از من درخواست مى کرد از همین جا برگردم و کعبه را خراب نکنم ، من به احترام او بر مى گشتم .
عبدالمطلب گفت : من صاحب شترها هستم و این خانه هم صاحبى دارد، من باید شتران خود را حفظ کنم و صاحب این خانه هم ، خانه خود را.
دوست گرامی اگر کسی به کلام الهی هم اهانت کند به خود ضرر میزند.
یک خواهش دیگر: بنده عربی کم بلدم، اگر لطف کنید و معنی جملات عربی را در پرانتز مرقوم بفرمایید به حقیر منت گذاشتید.
زیاده گویی شد و اغلاط فراوان. ما را حلال کنید!
با احترام فراوان!

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگوارید همیشه بیدار…
الدنیا مزرعة الاخرة والاخرة یوم الحصاد
(دنیا، مزرعه آخرت است و آخرت، روز برداشت محصول است)
و قضی ربک الا تعبدون الا ایاه، سورۀ اسراء آیۀ ۲۳
(و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید) سورۀ اسراء آیۀ
ان جهنم لمحیطة بالکافرین، سورۀ توبه آیۀ ۴۹
(جهنم به کافران احاطه دارد)

همیشه بیدار نوشته:

اجرتان با مولا!

روفیا نوشته:

با اجازه معلم عزیز انشای خود را آغاز میکنم.
همیشه بیدار عزیز
چند روز پیش شنیدم که از اساتید دین شناسی میفرمودند که در پی این حوادث تروریستی اخیر در فرانسه تحلیل گران اروپایی شروع به داوری های بسیار ناپخته ای درباره تروریسم های این چنینی کردند از جمله اینکه این مردم بدبخت و مفلوک جهان سوم! رفاه و تکنولوژی و ثروت ما را می بینند و از فرط حسادت دست به تروریسم میزنند.
ولی استاد مربوطه بر این باور بود که این تروریسم ها ماهیت انتقام جویانه دارند.
ایشان گفتند که تحلیلگران چنان سخن میگویند یا چنان خود را به کوچه علی چپ میزنند که تو گویی این مسلمانان تروریست از پشت بته درآمده اند، تاریخ ندارند، وطن ندارند، هیچ ندارند!
یک شب میخوابند و ناگهان صبح تصمیم میگیرند ترور کنند.
سپس ایشان اشاره به تاریخ فرانسه و استعمار صدو سی و دو ساله الجزایر و هشت سال جنگ و صدها هزار کشته کردند.
ایشان به حق فرمودند که این کشتارها از حافظه تاریخی مردم کاملا پاک نخواهد شد.
مگر عمده مردم چقدر صلح جو و صبور هستند تا این فجایع و جنایات را مورد آمرزش ماحی قرار دهند؟!
یا این تحلیلگران خود براستی بی خبر هستند یا ما را بی خبر پنداشته اند!
من بی درنگ به یاد نفرت دوستان از زبان عربی و عرب ستیزی بسیاری از جوانان افتادم.
ما اگر قلب سلیمی داشته باشیم ابتدا ریشه و علت این عرب ستیزی را جویا میشویم.
و سپس در می یابیم که علت دارد.
پس آنگه علت آن را پیدا میکنیم.
من تنها یک سرنخ کوچک به شما میدهم و آن این است که ریشه های آن را در ورق پاره های تاریخ میتوانید یافت.
این البته بدان معنی نیست که من عرب ستیزی را تایید میکنم.
من از پدیده تعمیم بیمناکم و زبان عرب را و عرب امروز اندیشمند را و عرب هزار و چهارصد سال پیش را و دین عرب را همه را به یک چوب نمیزنم.
من پارسی را دوست دارم ولی حقیقت را بیشتر از همه چیز دوست دارم.

همیشه بیدار نوشته:

دوست عزیزوگرامی خانم روفیا: اجازه بدهید ایام نوروز را به شما و همه ایرانیان عزیز تبریک بگویم. اما بعد: اگرکمی در گوگل در باره ۷۲ حوری البته به انگلیسی (۷۲ virgins ) یا آلمانی (Jungfrauen 72) بگردید میتوانید ببینید که این داوری هایی که شما فرمودید آنچنان هم غلط نیستند. ریشه آنها در جهل است.
جناب آلبرت انیشتین میفرماید دو چیز را پایانی نیست یکی کیهان و دیگری حماقت بشر البته در مورد اولی مطمئن نیستم!

shiva نوشته:

واقعا عجیبه !
چرا این همه حاشیه ی چرند ثبت میشه ؟؟
از ۳۹ حاشیه فقط ۳ حاشیه مربوط به گنجور میشه و باید تو این صفحه باقی بمونه ، بقیه ی نوشته ها به فضاهای فیس بوکی و شبکه های اجتماعی میخوره !
گنجور مسئول یا ناظر نداره ؟؟
فقط حاشیه های مجتبی خراسانی باید باقی بمونه ، ما بقی فاقد ارزش و ثبت شدنه .

سیدمحمد نوشته:

شیوا جان
بسیاری آن شعر ها را می پسندند و بعضی مثل من و شما الفاظ عربی را .
اجازه بدهیم هر کس سخنی دارد بگوید که باعث شکوفایی بحث است
گمان میکنم گرداننده ی محترم گنجور هم اجازه چنین تبادل افکاری را داده اند ، وگرنه حاشیه ها را حذف می کردند
تصمیم گیرنده ایشانند
زنده باشی

shiva نوشته:

این حاشیه های بی مورد اصلا ربطی به مثنوی نداره ، به جز حاشیه های جناب خراسانی ، مابقی اضافه است .
من کاری ندارم به زبان عربی و یا زبان فارسی ، حرف من این است که چرا این همه حاشیه های بی مورد و خارج از موضوع ثبت شده ؟!
یقینا ناظر گنجور و یا مسئول محترم گنجور از حاشیه های این صفحه بی خبرند و الا مطمئنا حرف های بی ربط رو حذف می کردند ، چرا که اصلا ربطی به مثنوی نداره و به درد صفحات زرد شبکه های اجتماعی می خوره .
متاسفانه تنها همین صفحه نیست ، بسیاری از صفحات گنجور هم ، مکالمه و تحلیل روانشناسی است و هیچ ربطی به موضوع ندارد ، به امید این که اصلاح بشه .
محمد گفته : بسیاری این شعر ها را می پسندند ! خب بپسندند ، من چی کار کنم؟؟ این شعرها برای شبکه های اجتماعی مناسب است نه صفحه ی وزین گنجور!
من عرضم این است که اگر حاشیه ای ثبت میشه به موضوع آن صفحه ربط داشته باشه ، حالا می خواد به فرانسه نوشته بشه و یا به انگلیسی ! زبان عربی با زبان فارسی عجین شده است و خیلی هم کاربردی است برای ادبیات فارسی . یک دانشجوی ادبیات فارسی از ترم اول تا ترم اخر حداقل دو واحد عربی می خواند ، بدون یادگیری این زبان مهم اصلا کسی ادبیات فارسی را درنمی یابد ، شعر از عرب است ، شعر دیوان عرب است . من از واقعیت حمایت می کنم ، ربطی به سلیقه یا علاقه ی من ندارد .
به قوانین حاشیه نویسی توجه کنید ، که توسط ناظران گنجور وضع شده است :
(لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید)

سیدمحمد نوشته:

شیوا جان
شما دارید برای گرداننده ی گنجور تعیین تکلیف می کنید
تمام حاشیه های گنجور همین طوراست
لغات عربی که ما استفاده می کنیم فارسی شده است که اغلب خود ِ اعراب هم بدین شکل استفاده نمی کنند ولی ما آنهارا می فهمیم
من حاشیه های مورد پسند خودم را می خوانم . از این شعر ها هم بسیار خوشم آمده ، اصولاً بسیاری از بازدید کننده های گنجور خواهان چنین حاشیه ها هستند،
ما ضمن استفاده از شعر ها ، از حاشیه ها هم بهره فراوان می بریم
زنده باشید

رادمرد نوشته:

با سلام
بنده هم با خانم شیوا موافق هستم ، آن همه حاشیه ی بی معنی اصلا لزومی در صفحه ی وزین و گران گنجور ندارد و کاملا بی ربط و اضافی است .
به هیچ عنوان خوانندگان گنجور از این دست حاشیه های بی معنی (همین شعر ها و مکالمه ها ، که مختص شبکه های اجتماعی است) رضایت ندارند ، و خواستار حذف آن ها هستند . گمان نکنم بازدید کنندگان گنجور از این گونه حرف ها و شعر های سخیف و بی معنی خوششان بیاید ، بنده به عنوان یکی از خوانندگان گنجور به هیچ وجه با این گونه حاشیه نویسی موافق نیستم ، زیرا طبق قوانین حاشیه نویسی ، این گونه حرف های بی ربط جایی در گنجور ندارد ، و اشخاصی که علاقه مند هستند به این گونه اشعار و حرف های بی مایه به شبکه های اجتماعی بروند و در آنجا به عقده گشایی بپردازند .
امیدوارم مسئول محترم گنجور به قوانینی که توسط خودش وضع شده است ، احترام بگذارد و چنین حاشیه های بی مورد و بی ربط به شعر و موضوع را حذف کند .

حمید رضا نوشته:

خانم شیوا،
خواهش کردن که قانونگزاری نیست.
فکر نمیکنم در کتاب قانون هیچ کشوری نوشته شده باشد «لطفأ آدم نکُشید».
مطلب به دنبالش مطلب می آورد.
کَسی شعری را تعبیر میکند، یکی میگوید صلاحیت ندارید و ننویسید، دیگری میگوید غرض ومرض دارد، آن یکی میگوید هر چه زودتر آنرا پاک کنید، و تازه گفتگو آغاز می شود که معنای صلاحیت و آزادی و غرض و مرض و تهمت و اختیارات گنجور چیست.
با احترام، مطالب خود جنابعالی هم که هیچ ربطی به مثنوی ندارد خانم گرامی.
تازه از درون آن می توان درباره تاریخ روابط جوامع ایران و عرب، روانشناسی اینکه چه شده که در صد سال اخیر بسیاری از ما ایرانیان انتقاد و منفی بافی به دیگران را نشانی از دانا بودن خودمان میدانیم، قوانین مملکت و اختیارات مؤسسه اینترنتی چیست را مورد گفتگو قرار داد.
خنده دار نیست شما هر آنچه که میخواهید را مینویسید و دیگران نباید درباره تاریخ و جامعه شناسی و روانشناسی و قانونمندیِ مطالب شما بنویسند؟
خوشحال میشوم پاسخ شما را بخوانم، فقط بدانید که ربطی به بخش ۱۳۹ از مثنوی نخواهد داشت.

حُسام الدین نوشته:

سلام و عرض ادب خدمت گنجوریان گرامی…
فرمایش شیوا و رادمرد کاملا صحیح و بجا است .
متاسفانه به جای پرداختن به مثنوی و موضوع اصلی ، عده ای عُقده گشایی کرده اند .
گفتگو اگر بر سر موضوع اصلی که در این صفحه ، مثنوی است ، باشد ، بلامانع و بسیار صواب است ، ولی ما شاهد این اتفاق نیستیم ، عده ای فقط این صفحه را سیاه کرده اند…
اگر جزء قوانین نبود ، بله ، هر شخصی ، هر مطلبی را که مایل است می تواند درج کند ؛ با توجه به وضع قانون در این تارنما ، مطلبی که درج می شود باید با موضوع آن صفحه ارتباط داشته باشد ، زیرا برای این تارنمای مستطاب و وزین این هنجار شکنی نازیبا و نامناسب است .
و اما آنچه حمیدرضا گفته ، با احترام به ایشان کاملا بی معنا است ، شیوا چه فرموده و شما چه فرموده ای؟
بنده هم من باب تذکر و مطلع ساختن مسئول محترم گنجور و هم رای بودن با شیوا و رادمرد عرض مطلب کرده ام ، چون این قانون توسط خود ایشان تصریح و وضع شده است .
امیدوارم اگر زحمتی برای مسئول محترم گنجور نیست، خود ایشان پاسخ گو باشند . مسئول محترم و مستطاب گنجور قبلا از توجه و مساعدت شما کمال تشکر را دارم .
حُسام الدین

سیدمحمد نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
ما خلقت الجن و الانس این بخوان
جز عبادت نیست مقصود از جهان
این بیت اشاره دارد یا بهتر بگویم ترجمه ایست از آیه ی
ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ، در سوره ی مبارک ذاریات
یعنی : ما جن و انسان را نیافریدیم مگر برای پرستش
به همین سادگی
اگر جناب خراسانی اینقدر دور از ذهن نمی نوشتند کسی اعتراضی نداشت
من گمانم برین است که رادمرد و شیوا و اخیراً حسام الدین مشکل شخصی و قدیمی با دیگران دارند
و عقده گشایی میکنند
اگر صحبتی با مدیر گنجور دارید ، ایمیل ایشان هست ، با ایشان تماس بگیرید ، چرااینجا به نظرات دیگران اعتراض می کنید
درج حاشیه در اختیار ایشان است ، شما دارید تعیین تکلیف میکنید و این از ادب به دور است

shiva نوشته:

من واقعا نمیدونم این محمد سخنگوی گنجورِ ! اصلا چی کاره است ؟
کسی هم با این صحبت نمی کنه ، یعنی نه مورد خطاب منِ نه رادمرد و نه حسام الدین !
به شما ربطی نداره که دیگران چگونه می نویسند؟
الان یعنی به صورت ساده تر معنا کرده؟ زحمت کشیده واقعا ! آن تفسیر کجا و این ترجمه کجا ؟
عقده گشایی رو شما انجام میدی (یا دادی) با دوستانت ، نه من .
نظرات ! اگر حرف بی ربط و بی معنی نبود ، آنوقت می شد نظرات ، نه اینکه یک مشت حرف بی اساس و مکالمه بی معنی صورت گرفته ، که هیچ ارتباطی به مثنوی و موضوع گنجور نداره !
من هم با نهایت احترام از مسئول محترم گنجور خواستارم ، که اگر زحمتی نیست ، پاسخی مرحمت کنند یا به حذف مطالب بی معنی و بی ربط بپردازند .

رادمرد نوشته:

سلام بر دوستان
قانون ثبت حاشیه و حاشیه نویسی سایت محترم و وزین گنجور :
(لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند.)
.
(لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید.)
.
حال عرض بنده خدمت مسئول بزرگوار و محترم گنجور است ، مگر نفرموده اید و وضع نکرده اید که :

(و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند)
پس چرا همچنان باقی هستند ؟ احتراما نه تنها در این صفحه ، بلکه در صفحات دیگر شاهد چنین حاشیه های بی معنی و بی ربط هستیم .
مسئول محترم گنجور بی ادبی نشود ولی برای سایت وزین گنجور این اتفاق های ناخوشایند و نادرست اصلا مناسب نیست .
کسی برای مدیر محترم گنجور تعیین و تکلیف نمی کند ، ایشان خود ، بر اساس صلاح دید ، قانونی را وضع کرده اند ، پس باید به آن قانون احترام گذاشته شود .
هم جناب حسام الدین و هم خانم شیوا از شما درخواست کرده اند ، امید که از جانب حضرتعالی پاسخی ارائه گردد .
جسارت شد.

رهگذر نوشته:

شیوا ناراحت نشو.
به اسم کاری نداشته باش.
ببین چه می گوید؟
این سید محمد، به گفتۀ یکی از دوستان، همون سمانه . میم است که با اسم های مختلفی چون دوستدار، محمد، سید، حسین، ن آ، نیا و شاید اسمهای دیگر نظر می نویسد.
البته من باور ندارم یک نفر این اندازه دیوانه باشد که با چند اسم نظر بنویسد و خودش از خودش پذیرایی کند. اما یک نفر در همین گنجور می گفت سمانه، چند نفر است.
یک نفر هم می گفت او شخصی عقده ای و آلوده؟؟؟ است.
ولی بهتر است ببینیم خودش چه می گوید.
شاید واقعا یک نفر نباشد.

رهگذر نوشته:

من هم طرفدار این هستم که هر کسی هر چه خواست بنویسید.
چه اشکال دارد در زیر اشعار گنجور، بحث های مختلفی بشود و هر کسی استفاده ای ببرد؟
آقای مدیرت گنجور هم می تواند صفحات را دسته بندی کند. مثل جعبۀ نظرات بلاگفا، که بعد از ۵۰ نظر، صفحۀ دوم و سوم … دارد.

روفیا نوشته:

همه علوم به هم مربوط هستند، روانشناسی، ادبیات، جامعه شناسی تاریخ، زبان شناسی، ریاضیات، زمین شناسی کدام یک براستی مستقل از علوم دیگر است؟
بسیاری از مفاهیمی که این سرمایه های ادبی ما آنها را بن مایه شعر خود قرار داده اند از دیدگاه روانشناسی و انسان شناسی و تاریخ و… قابل بحث و بررسی است.

روفیا نوشته:

که لءیمان در جفا صافی شوند
دون مایگان هنگامی که بر آنان جفا رود نفسشان صفا می یابد.
البته بنده در مورد صحت این ادعا تردید دارم.
چون وفا بینند خود جافی شوند
به عبارت خودمانی خوبی کردن به ایشان نیامده!
در مقابل وفا و حق دوستی را به کمال به جای آوردن، جفا پیشه میکنند،
اینجا یکی از ویژگیهای فرومایگان را شناختیم،
پاسخ وفا را با جفا می دهند،
مسجد طاعاتشان خود دوزخ است
چون اینجا سر به سجده بر نیاوردند و در برابر کردگار طاعت به جای نیاوردند یک سری به دوزخ فرستاده می شوند تا در آن جا مفهوم عبودیت و سر تسلیم فرود آوردن را دریابند،
پای بند مرغ بیگانه فخ است
فخ گوییا نوعی دام است، اما نمیدانم مراد مولانا از مرغ بیگانه چیست،
مرغی که از حقیقت آفرینش و هستی و عبودیت و بندگی بیگانه است؟!
یا چه؟؟
پای بند چنین مرغی دام است؟ چون خود تسلیم نشد به دامش می اندازند؟؟
شاید اشارتی است به سوره فصلت آیه

روفیا نوشته:

پوزش می خواهم :
آیه یازده:
ثمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ
مسجد طاعاتشان خود دوزخ است
پای بند مرغ بیگانه فخ است

حمید رضا نوشته:

جناب حُسام الدین،
وقتی کسی چیزی می گوید یا می نویسد، آن مطلب حداقل برای خود آن شخص معنادار است، واگر نبود که نمی گفت یا نمی نوشت.
اگر منظور جنابعالی از بی معنا بودن مطلبم توهین به من بود، که زنده باشید کار خودتان را کردید. احتمالأ نمی خواهید و یا نمی توانید درباره آن نوشته درگیر گفتگویی سالم شوید.
اما اگر براستی متوجه نوشته ام نشدید، لطف کنید و با دقت بیشتری بازخوانی کنید. اگر مایل بودید من آماده هر گونه گفتگویی با شما هستم.
ترجیحأ بدور از توهین.

شمس الحق نوشته:

روفیای عزیز ساده ترین معنی مصرع زیر :
“پای بند مرغ بیگانه فخ است”
اینست :
تله یا دام مرغ به زبان بیگانه [عربی] فخ است .

روفیا نوشته:

سپاسگزارم آقای شمس الحق عزیز.

نادر نوشته:

مقصود از مصرع
پایبند مرغ بیگانه فخ است
اینستکه مرغهائى که در نهایت یگانگى هستند با یگانگى و وحدت از بند خلاص میشوند ولی مرغى که یگانگى و وحدت و اخوت در مرام او نیست و تک رو است سزاوار است که در بند بیافتد!

نادر نوشته:

هست زندان صومعهٔ دزد و لیم
کاندرو ذاکر شود حق را مقیم

لئیم باشتباه لیم تایپ شده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام