گنجور

بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

این حدیثش همچو دودست ای اله

دست گیر ار نه گلیمم شد سیاه

من به حجت بر نیایم با بلیس

کوست فتنهٔ هر شریف و هر خسیس

آدمی کو علم الاسما بگست

در تک چون برق این سگ بی تکست

از بهشت انداختش بر روی خاک

چون سمک در شست او شد از سماک

نوحهٔ انا ظلمنا می‌زدی

نیست دستان و فسونش را حدی

اندرون هر حدیث او شرست

صد هزاران سحر در وی مضمرست

مردی مردان ببندد در نفس

در زن و در مرد افروزد هوس

ای بلیس خلق‌سوز فتنه‌جو

بر چیم بیدار کردی راست گو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

برای برق لغت بیر را هم داریم گویا ابوشکور به کار برده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام