به دل چگونه توان داغ عشق پنهان داشت
به پنبه آتشسوزان نهفته نتوان داشت
نشد نصیبم از آن بوسه چه حالست این
که تشنه مردم و لعل تو آب حیوان داشت
به خون عاشق از اظهار عشق تشنه شوی
فغان که درد ترا باید از تو پنهان داشت
نگین سلطنتست از دو کون کندن دل
گمان مکن که چنین خاتمی سلیمان داشت
بیا که در تن ما بیرخ تو شکوه جان
شکایتست که یوسف ز رنج زندان داشت
خوش آن مریض که در بستر رضا جان داد
نه انتظار طبیب و نه فکر درمان داشت
رود زیاد به ساحل رسیده را حالی
که از طلاطم دریا بروز طوفان داشت
کنون نه دیده من در طلسم حیرت از اوست
مرا چو آینه رویت همیشه حیران داشت
دمید صبح شب عمر و دم نزد صبحم
خوش آن زمان که شب انتظار پایان داشت
فکند ناله مشتاق در جهان آتش
ز داغها که به جان از فراق جانان داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر احساس میکند که نمیتواند عشق پنهانش را به راحتی تحمل کند و در درون خود آتش عشق را احساس میکند. او به یاد بوسهای میافتد که هرگز نصیبش نشده و تشنگی عاطفیاش را توصیف میکند. همچنین بیان میکند که عشق واقعی درد همراه دارد و نمیتواند آن را از معشوق پنهان کند. شاعر به زیبایی عشق و دلشکستگی های ناشی از آن اشاره میکند و به مفهوم رضا و تسلیم در برابر سرنوشت میرسد. در پایان، او از دل خسته و ناله مشتاقی که ناشی از فراق است، سخن میگوید. این شعر به طور کلی حاکی از عمق احساسات عاشقانه، انتظار و رنج است.
هوش مصنوعی: چطور میتوان در دل، شعلهی عشق را پنهان نگه داشت وقتی که آتش سوزان از درون نمیتواند چیزی را پنهان کند؟
هوش مصنوعی: نمیتوانم از آن بوسه لذتی ببرم، و چه حال بدی دارم وقتی میبینم که من تشنهام و لبهای تو مانند آب حیات بود.
هوش مصنوعی: اگر عاشق به خاطر ابراز عشقش به زحمت و سختی بیفتد، توصیه میشود که درد و رنج خود را از دیگران مخفی کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دل کندن از دو جهان به خودی خود نشانهای از سلطنت و قدرت نیست و نباید تصور کرد که شخصیتی چون سلیمان، که دارای تاج و تخت و قدرت بسیار بود، چنین خاتمی داشت. این به نوعی اشاره دارد به این که ارزش و مقام شخص بیشتر از ظاهر و زینتها است.
هوش مصنوعی: بیا تا در وجود ما که به خاطر دوری تو داغ دیده است، شکایت از جان را بشنویم. این احساس درد شبیه به غم یوسف در زندان است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال بیمارانی که در آرامش و رضایت جان میدهند، بدون اینکه نگران معالج یا بهبودی خود باشند.
هوش مصنوعی: رودخانهای که به کنارهاش رسیده، نشان از تلاطم و طوفان دریا دارد.
هوش مصنوعی: اکنون چشمان من در جادوی شگفتی او غرق شده است؛ همچنان که آینه همیشه در برابر چهرهات حیران و متعجب است.
هوش مصنوعی: صبحی فرارسید و شب عمر به پایان رسید و در این میان من سکوت کردم. خوش وقت آن لحظهای است که شب انتظار به سر میآید.
هوش مصنوعی: مشتاق در عالم نالهای سر داد تا از دردهای شدید فراق محبوبش، که به جانش چنگ زده بود، رها شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برید باد صبا خاطری پریشان داشت
مگر حدیثی از آن زلف عنبر افشان داشت
نسیم زلف نگار از نسیم باد بهار
فتوح روح روان و لطافت جان داشت
صبا ز سلسلۀ گیسوی مسلسل یار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.