شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین
کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
گر انتقام آن نفتادی بروز حشر
با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
پس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روحالامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری و محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهٔ هذا حسین او
سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکهٔ کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد
خاموش محتشم که از این حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که از این شعر خونچکان
در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که از این نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
وز کین چها درین ستم آباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زادهٔ زیاد نکردهست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
ناشناس نوشته:
درود و رحمت بی انتهای حق تعالی بر آنان که از شربت شیرین شور حسینی از دست مولا جرعه ای نوشیدند…..رحم الله اجمعین
مهدی نوشته:
“احب الله من احب حسینا” هرکس امام حسین علیه السلام را دوست بدارد، خداوند او را دوست می دارد.
بهاره نوشته:
متن کاملشو از سایت تبیان: http://www.tebyan.net/گرفتم.
بند ۳/ بیت ۴/ مصراع اول:”کاش آن زمان که حرکت این کرد آسمان”
بند ۵/ بیت آخر. مصراع اول:”کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار”
—
پاسخ: با تشکر، در مورد دوم «کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار» با مورد پیشنهادی جایگزین شد. در مورد اول صورت حاضر درستتر به نظر میرسد، مگر این که دوستان پیشنهاد خود را مستند به منبع معتبری همچون نسخهی چاپی دیوان محتشم کنند.
محسن ضیافتی نوشته:
دانید من کیم که به من تیغ می کشید
حبل المتین لنگر ارض و سما منم
بر دردهای نا شده درمان این جهان
درمان من و دوا من ودارالشفا منم
محرم به پشت پرده اسرار سرمدم
بر رازهای سر به مهر فلک آشنا منم
داد اختیار کن فیکون حق به دست من
بر حق یگانه مدعی براین ادعا منم
جامی که لب فقط زده اندش بلا کشان
لا جرعه نوش کرده الی الانتها منم
من را ز تیغ وخنجروتیروسنان چه باک
دردی کش دمادم جام بلا منم
انجیلم و زبور ومصحف و تورات جملگی
قرآن ناطقم کتب انبیا منم
من کشتی نجات غریقان امتم
براهدناالصراط الی الله ضیا منم
من حج اکبرم که بود کعبه کوی من
مشعر منا و مروه وسعی وصفا منم
آب ار چه بسته اید به من کوفیان ز کین
سر چشمه دارچشمه آب بقا منم
با این همه اگرنشناسید من کیم
گویم ایان که شافع روز جزا منم
عالم به یمن مقدم آل عبا به پاست
خاتم درون حلقه آل عبا منم
من پاره های قلب رسول مطهرم
زهراست مادرم پسر مرتضی منم
گر دین حق شوداحیا به خون من
آماجگاه تک تک شمشیرها منم
بنیان گذار مکتب سرخ شهادتم
با خون خود نموده کاخ ستم را فنا منم
شاکر یزدی
سید امیرحسین نیکوکار نوشته:
با سلام. فکر کنم “وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود” غلط املایی دارد و “وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود” صحیح باشد. با تشکر از زحمات شما.
—
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
ف-ش نوشته:
باز این چه شورش است که در خلف عالم است..
ترجیع بند محتشم خیلی مشهور از نظر عزاداری اهمیت یافته است
موضوع عزاداریها در ضمن هدف امام حسین را خواه ناخواه بیان میکند
هدف امام حسین چه بود ؟بطوریکه که صریحا بیان کرده اند امر به معروف و نهی از منکر بوده است
امربه معروف غالبا با توجه به احکام توجیه میشودمثلاامر به نماز و روزه و نهی از ترک آنها وفروع دیگر ولی آنها که فاجعه کربلا را به وجود آوردند اهل نماز بودند واحکام دیگررا را رعایت میکردتد پس این امر به معروف امام حسین متوجه چیست؟ مسلما به کلیات و اصول برمیگردد که شاید کمتر مورد توجه است
معرفت به دین (اول الدین معرفته) وعدالت (لیقوم الناس بالقسط) از کلیات دین است که قیام امام حسین پیام آور آنست و امر به معروف اینجا مصداق پیدا میکند
اینکه نفاوت شخصیت حسین ویزید شناخته شود ویزید لایق خلافت رهبری شناختف نشود معرفت به دین است
واینکه قتل امام و یارانش محکوم شود به عدالت برمیگردد
پیروی از حق و بیزاری از باطل مربوط به امر به معروف ونهی از منکر مورد نظراست
بنابراین هرکس معرفتی داشته باشد و عدالت را دو ست بدارد وهرکس پیرو حق واز باطل بیزار باشد قیام حسین برایش نقطه عطف میشود
ولذا علت عزاداریها و ماندگاری وجریان شدن وسر مشق شدنش به کلیات ارتباط دارد
وبرای همین در همه ادیان نهضت امام حسین هوادارانی دارد
و درست است که سنتهای عزاداری اغلب از کلیات دور می افتند ویا روی جزئیات واقعه تکیه میکنند ولی مهم همان مبنای اصولی آنهاست وممکنست هرزمان وهرحا از میان افکار سنتی بیرون بیاید وظاهر گردد
مجیدرشیدیان نوشته:
باعرض سلام.قالب این شعرترکیب بند است نه ترجیع بند
یعقوب خاوری نوشته:
با تشکر از تمامی دوستان با حاشیه های خوبشان. قالب شعر چنان که یکی از دوستان اشاره کرده ترکیب بند است و به این شعر دوازده بند محتشم هم می گویند. در ضمن در بند ۲ بیت ۲ به رو، برو (بر او) و در بیت ۵ می مکید درست است چون فاعل آن سلیمان کربلا در مصرع بعدی آمده است. در بند ۳ بیت ۷ گر انتقام آن جایگزین شود. باتشکر
—
پاسخ: با تشکر، طبق پیشنهاد شما «به رو» با «بر او»، «میمکند» با «میمکید» و «آن انتقام گر» با «گر انتقام آن» جایگزین شد. هر چند منبع مورد آخر را ذکر نکردهاید و به نظر من میتواند «آن انتقام گر» هم درست باشند علی رغم آن که روان نیست.
مجید نوشته:
با عرض سلام.قالب این شعر ترکیب بند است .
طاهره طباطبایی نوشته:
نعره هذا حسین از او .صحیح است.
نی نی ورا صحیح است
—
پاسخ: با تشکر، در مورد اول «زود» با «او» و در مورد دوح «نی» با «نی نی» جایگزین شد. ضمن آن که ذکر شمارهٔ بیت در هنگام ذکر اغلاط موجب تسریع کار تصحیح میشود.
منتظر نوشته:
با سلام.
بسیار از این زحمتی که کشیده اید خوشحال شدم. واقعا شعری که از دل انسان و به لطف خداوند بر زبان او جاری شود دارای این اثر شگفت می شود که در هر زمانی انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. خدا رحمت کند این مرد بزرگ را.
مجید حسن زاده نوشته:
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
با سلام و سپاس فراوان جهت این همه زحمت و تلاش فکر کنم در مصرع دوم به جای در بایستی از بر استفاده شود البته من منبعی ندارم و لی جایی خواندم بر نوشته بود.
خدا نگهدار
—
پاسخ: دوستانی که به نسخهٔ چاپی دسترسی دارند در این مورد ما را مطلع کنند.
نگین شکروی نوشته:
با درود وسپاس فراوان
لطفا” بخش “ترجیع بند” را به “ترکیب بند” تغییر نام دهید.
—
پاسخ: با تشکر، انجام شد.
محمد نوشته:
خسته نباشید - در پایان بند سوم “آن انتقام گر نفتادی به روز حشر . . .” صحیح است
با تشکر فراوان
—
پاسخ: با تشکر، صورت حاضر (گر انتقام آن نفتادی بروز حشر) هم میتواند صحیح باشد و احتمالاً تفاوت در نسخههاست.
علی نوشته:
با عرض سلام و احترام.
در بیت دوم از بند هفتم، این اصلاح باید صورت پذیرد:
«موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه»
شکل موجود اشکال وزنی دارد .
به همه ی دوستان ، برادرانه توصیه می کنم این شعر را یک بار در روز عاشورا برای خود بخوانند تا بر عمق تأثیر آن بیشتر واقف گردند.
خداوند بر درجات محتشم بیفزاید. از شما متشکّرم
—
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
مهدی جهادی نوشته:
باسلام و تشکر فراوان از زحمتی که در پاسداشت شعر فارسی میکشیداینجانب دیوان محتشم را دیده ام در بند ۴ بیت ۴ (پس آتشی ..)صحیح است کما اینکه در بیت بعد میفرماید:وانگه…
وبهمین منوال بیت ۷ هم با پس شروع میشود.
۲-بیت آخر بند ۵ (هست ازخیال….تا بی ملال)منسوب به امیرالمومنین علیه السلام است چون محتشم تاآنجا پیش رفته که میخواهد بفرماید خداوند هم عزادار امام حسین است کما اینکه قبلش سرود :یکباره جامه در خم گردون به نیل زد یعنی حضرت عیسی هم لباس نیلی (تیره) پوشید اما نمیداند چگونه مطلب را بیان کندکه شب خواب می بیند وبر اساس نقل این بیت توسط حضرت علی (ع) به اوالهام میشود .والله العالم
—
پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیقتان در بیت مورد اشاره «بس» را با «پس» جایگزین کردیم.
مهدی جهادی نوشته:
باسلام وتشکر مجدد در بند ۷ بیت ۲(موجی به جنبش آمدو برخاست کوه کوه -ابری به بارش آمد و بگریست زار زار) ضحیح است
ودر بیت۶ بی عماری (و) محمل صحیح است
دربند ۸ بیت ۱ شور ونشور (و) واهمه صحیح است ودر بیت ۴ همین بند (ز)یاد رفت صحیح است
ودر بیت ۷(آژ) اودرست است
در بند ۱۱جای مصرع ۲ با۴ عوض شده است.
—
پاسخ: با تشکر، در مورد بیت ۷ بند ۸ متوجه اشکال نشدم. موارد دیگر به غیر از خط آخر تصحیح شدند و از جمله «به باد» مطابق پیشنهاد شما با «ز یاد» جایگزین شد. اما در مورد بند ۱۱ صورت حاضر ارتباط بیشتری بین مصرعهای مجاور را به ذهن متبادر میکند و تصور میکنم مشکل در تفاوت نسخههاست و اشتباهی رخ نداده.
مصطفی نوشته:
در مصرع “کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار”
بعد از “غلط کار” اگر ویرگول گذاشته شود احتمال اشتباه کمتر می شود.
—
پاسخ: ویرگول اضافه شد، اما این بیت یعنی چه؟
مصطفی نوشته:
در بند ۱۱ چند مرتبه «ازین» نوشته شده است که به صورت «از این» درست تر به نظر می رسد.
در همان بند ۱۱ بیت ۶ «بسوز» به صورت «ز سوز» درست تر به نظر می رسد.
منبع خاصی ندارم از نظر معنایی گفتم.
—
پاسخ: با تشکر، «ازین»ها «از این» شد، در مورد بیتی که فرمودید در انتظار اظهار نظر دوستانی میمانیم که به نسخ معتبر چاپی دسترسی دارند.
مصطفی نوشته:
خیلی جاها «اشگ» نوشته اید که «اشک» دست است!
بند ۱۱ بیت ۳ «دیدهی» همزه اضافه است
در بند ۱۱ بیت ۴ مصرع دوم شاید به جای «به»، «ز» درست باشد.
باز بند ۱۱ بیت ۷ «پیامبر» از نظر وزنی درست نیست «پیمبر» صحیح است.
بند ۱۲ بیت ۳ به جای «گَه»، «گاه» صحیح است.
—
پاسخ: با تشکر، همزهٔ «دیده» حذف شد، «پیامبر» با «پیمبر» جایگزین شد. در سایر موارد منتظر میمانیم تا دوستانی که به نسخ چاپی دسترسی دارند درستش را اطلاع دهند.
شاهرخ نوشته:
رعد صدای گریة خاموش
بوسه بر رگهای خونین بار گردن میزند زینب
وای از چشمان پرخون ودلش امشب
وای از این داغ دل در سینة مادر
وای از گمگشتة خونینْ تنِ پرپر
وای از دستان پرآب و لب عطشان
وای از آن کودکان مضطر و نالان
وای از ببریدن دست گرفته مشک
وای از چشمان عطشانی (پر تیری) که ریزد اشک
وای از افتادن سرو علم بر دوش
وای از داغش شکسته پشت و خون در جوش
وای از مردی، بزرگی، عزم، از هیبت
وای از حجب و حیا، از شرم، از غیرت
وای وای از دامن زهرا و بغض یاس
وای وای از یا اخا ادرک اخاک عباس
وای از جنگیدن شش ماهه در آغوش
وای از رعد صدای گریة خاموش
وای از رسوایی باطل به دست حق
وای از این حقنمایی در مصاف حق
وای از تیر سه شعبه در گلوی عشق
وای از پاشیدن خونها بسوی عشق
وای از رزمی مثال حیدر کرّار
وای از آن سینة صد چاک پر اسرار
وای وای از سینهای در زیر زانویی
وای وای از زخمیِ محرابِ ابرویی
وای وای از خنجری بر روی نحر عشق
وای وای از خون جاری سوی نهر عشق
وای وای از سرخی شیب خضیب یار
وای وای از گونههای خاکی خونبار
وای از سمِّ سُتوران بر تن پاره
وای از دزدیدن پیراهن پاره
وای از قربانی و ذبح عظیم عشق
وای از سرمستی جان در شمیم عشق
وای از ذبح عظیم عالم امکان
وای از خون دل شاهنشه خوبان
وای وای از لشکرِ قوم لعین در صف
وای وای از کشتن یعسوب دین در طف
وای وای از کشتن یحیای دین بر تشت
وای از گستاخی این مردم بدبخت (سرمست)
وای وای از تازیانه بر تن پر تب
وای وای از داغ غربت، بر دل زینب
وای از طفل سه ساله، گمشده بر خاک
وای از نامردهای ظالمِ سفاک
وای از بیتابی سر در فراق تن
وای از قرآن ناطق بر سر آهن
وای وای از کاف و ها و یا و عین و صاد
وای وای از کربلا وز ربِّ بالمرصاد
وای وای از این هلاکت، از یزیدِ دون
وای وای از این عطش، از صبر دل در خون
وای وای از هدیة خون دلی آرام
وای وای از شام، وای از شام، وای از شام
وای وای از رومیان و حضرت داوود (ع)
وای از سفّاکی این مردم نابود
وای وای از خیزران بر دُرِّ دندانها
وای وای از تشت زرّین زیر گردنها
وای از کنج خرابه، تشنگی، سرما
وای از رأسی در آغوشی پر از غوغا
وای از بیتابی طفلی بدون باب
وای از خاموشی لب بر لب مهتاب
وای وای از ماتم کرّوبیان در عرش
وای وای از صبر زینب بر سرا و فرش
وای وای از آن شکمهای پر از فتنه
وای از رزق حلال مردم تشنه
وای وای از انتقام حق بدست یار
وای وای از انتقام قادرِ قهّار
وای وای از انتظار قائم قوّام
وای وای از گریة مهدی به صبح و شام
اربعین حسینی- صفر المحرم ۱۴۲۷
مصادف با آغاز بهار ۱۳۸۵
قاسم نوشته:
باز دیوانه شدم زنجیر کو / من حسین اللهیم تکفیر کو / من حسی را میپرستم چون که هست اوصاف او اوصاف هو/ به خدا بابت خلق امام حسین علیه السلام تبریک میگم
سید رضا اریامهر نوشته:
به نظرم این ابیات دو گزینه خیلی مهم در ان هست یکی این که شاعر خلوص نیت بسیار بالایی داشته. و دوم اینکه اقای محتشم از منابع معنوی استفاده کرده یعنی به او الهام شده.
میلاد نوشته:
سلام. گویند پسر جوان محتشم می میرد. وی برای ختم فرزندش شعری می سراید. در شب پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، به خواب وی می آید و می گوید:«ای محتشم،
تو برای مرگ پسر خود شعر سرودی. اما چرا برای پسر من، حسین فاطمه، شعری نسرودی؟»
محتشم لز خواب برمی خیزد و . . .
«باز این چه شورش است که در خلق آدم است…»
مصطفی نوشته:
بیت «کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار/ تا دامن جلال جهان آفرین رسید» یعنی: وهمِ غلط کار (غلط کار صفت وهم است) خیال کرد که آن غبار -که از مصبت امام حسین به آسمان رسیده بود- تا دامن جلال خدای جهان آفرین رسید. و وهم از همین جهت که چنین خیال اشتباهی کرده است «غلط کار» خوانده شده است.
سعید نوشته:
فرموده اند: ” سفینه الحسین(ع) اسرع” یعنی کشتی امام حسین(ع) سریع ترین راه رسیدن به معبود است. واقعا این گونه نیست؟