گنجور

 
محتشم کاشانی

میر حیدر گوهر درج ورع

کز عدم نامد نظیرش در وجود

بس که قابل بود در آغاز عمر

از هدایت بر رخش درها گشود

گشت اکرم نزد حق کاندر رخش

نور عندالله اتقیکم نمود

زبدهٔ ساداتش ار خوانم رواست

کز همه گوی صلاحیت ربود

حجت این بس کز ندای ارجعی

مژده گلگشت جنت چون شنود

بهر تاریخش یکی از غیب گفت

میر حیدر زبدهٔ سادات بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

نان آن مدخل ز بس زشتم نمود

از پی خوردن گوارشتم نبود

وطواط

آمدم سوی سرای شمس دین

بازگشتم چون جمال او نبود

من چه خواهم کرد بی او آن سرای؟

تشنه را از ساغر فارغ چه سود؟

حکیم نزاری

از قضا دیوانه ای در بند بود

قصۀ من هرچه گفتم می‌شنود

مشاهدهٔ ۱۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه