|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شخصیتهای بزرگ و غولمانند اشاره میکند و بر اعتلای مقام آنها تاکید میکند. او به وجود خدا اشاره کرده و بیان میکند که گرچه بسیاری از قلبها و احساسات در عالم وجود دارند، قلبی مانند قلب او نیست. همچنین، به نقشی که برخی افراد بازی میکنند، مانند دزد رنگی که شتر را دزدیده و فروخته، اشاره میکند؛ به طوری که هیچکس توانسته است او را بهراحتی شناسایی کند. این ابیات نمایانگر تعمق در ویژگیهای انسانی و نظرات شاعرانه درباره زندگی و جامعه است.
هوش مصنوعی: سرور عادیان، به معنی شادی و خوشحالی مردم عادی است. این جمله به شخصیتی اشاره دارد که در میان غولها یا افرادی بزرگ و قدرتمند، به گونهای ویژه و منحصر به فرد قرار دارد و هیچ کس دیگری نمیتواند مانند او جلوه کند. در واقع، این شخص به نوعی برتر و متفاوت از دیگران است که هیچ کس نمیتواند به مقام و جایگاه او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: شتر لبان بزرگ آن شخص که در پیش روی او صد تکه غذا وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر خدا برادری کوچک به او عطا کرد، پس در عوض او را به فرزندی برگزید.
هوش مصنوعی: دلها در جهان فراوانند، اما از میان آنها، دلهای خوب و نرمِ واقعی نادر هستند.
هوش مصنوعی: کسی که دزدیده شده را به رنگی درآورده و فروخته است، به این میماند که دزد به خاطر ظاهرش قابل شناسایی نیست و کسی از رنگ آن خبر ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
همچو دریاست وز نکوکاری
کشتیی ساز، تا بدان گذری
ای بزفتی علم بگرد جهان
بر نگردم بتو مگر بمری
گرچه سختی چو نخلکه مغزت
جمله بیرون کنم بچاره گری
نه چو تو در زمانه ناموری
نه چو نام تو در جهان سمری
عزم تو کف حزم را تیغی است
حزم تو روی عزم را سپری
نه چو کین تو ظلم را زهری
[...]
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
بینهادی پلید و پر هوسی
بیزمانی دراز و بیخبری
هم ازو بود و از کفایت او
[...]
شاد باش ای مؤید سکنه
ای جوانمرد مهتر هنری
نشود از تو صنعتی پیدا
تا که بر مغز کرمه ای نخوری
تا جوازه بدو تنه بکشند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.