گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای

غالبا امروز در آیینه خود را دیده‌ای

کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا

این که با غیر الفتت فهمیده‌ام فهمیده‌ای

گشت معلومم که در گوشت چه آهنگی خوش است

چون شنیدم کز غرض گو حال من پرسیده‌ای

چون شوی با غیر بد مخصوص خود گردانیم

آلت اعراض غیرم خوب گردانیده‌ای

چون نمی‌رنجی تو از کس جز به جرم دوستی

حیرتی دارم که از دشمن چرا رنجیده‌ای

پنبه‌ای در گوش نه تا ننهی از غیرت به داغ

این که می‌گویند بدگویان اگر نشنیده‌ای

محتشم کافتاده زار از پرسش بی جای تو

کشته‌ای او را و پنداری که آمرزیده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام