گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو

آب حیات میرود پیش تو در زمین فرو

بی‌خبر آمدی فرو در دل بینوای من

شاه به خانهٔ گدا نامده این چنین فرو

در ره آن سهی قدم پای به گل شده فرو

آه اگر بیاورد سر به من حزین فرو

گشته سوار و خورده می من همه جا روان ز پی

تا دگری نیاردش مست ز پشت زین فرو

نرگس چشم ساحرت چون زند آتشم به دل

ریزد از آب دیده‌ام صد گل آتشین فرو

وجه سفید ره نیم سجدهٔ توست وای اگر

خاک در سرای تو ریزدم از جبین فرو

قابل خسروی بود هرکه بسان محتشم

سر به غلامی آورد پیش تو بر زمین فرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام