گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم

از همه حسن تو و عشق خود افزون دیدم

در قدح شد چو می عشق فلک حیران ماند

زان دلیری که من از رطل گران نوشیدم

پای در ملک محبت چو نهادم اول

از جنون راه سر کوی بلا پرسیدم

عقل در عشق تو انگشت ملامت بر من

آن قدر داشت که انگشت نما گردیدم

جراتم کرد چو در باغ تمتع گستاخ

اول از شاخ تمنا گل حرمان چیدم

نظر پاک چو در خلوت وصلم ره داد

هرچه آمد به نظر دیده از آن پوشیدم

محتشم نیست زیان در سخن مرشد عشق

من از آن سود نکردم که سخن نشنیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام