گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش

به زان که ببینم به طفیل دگرانش

می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبان

چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش

دل داشت یقین نیستی آن دهن اما

از خنده بسیار گرفتی به گمانش

خوبان بشتابید به دل جوئی عاشق

زان پیش که جوئید و نیابید نشانش

در چشم تو صد شیوه عیانست ز مستی

صد شیوه دیگر که محال است بیانش

می‌کرد دل انکار وجود دهنت را

از خنده بسیار فکندی به گمانش

پیوند گسل نیست دل محتشم از تو

گر بگسلد از تاب جفا رشتهٔ جانش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام