مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
ز دیده رفت و مرا سوخت این چه رفتن بود
مرا کشندهترین ورطهٔ محل وداع
سرشگ رانی آن سر پاکدامن بود
فکند چشم حسودم جدا ز دوست چه دوست
یکی که مایهٔ رشگ هزار دشمن بود
کشید روز به شامم چه شام آن که درو
ستارهٔ سحر روز مرگ روشن بود
وزید باد فراقی چه باد آنکه ز دهر
برندهٔ من بر باد رفته خرمن بود
رسید سیل فنائی چه سیل آن که رهش
به مامن من مجنون دشت مسکن بود
برآمد ابر بلائی چه ابر آن که نخست
ترشحش ز برای خرابی من بود
چو یار گرم سفر شد اگرچه شمع صفت
به باد میشد ازو هر سری که بر تن بود
بسوخت محتشم اول که از سپاه فراق
ستیزه یزک اندروی آتش افکن بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی و فراغ از معشوق سخن میگوید. او به توصیف حسرتها و عذابهایی میپردازد که در اثر دوری از شمع وجود معشوقش به او دست میدهد. شاعر با تصاویری همچون خشکی دشت، طوفان، و آتش، به شدت احساساتش را بیان میکند و از آن میگوید که فقدان یار چقدر برایش دردناک و جانکاه است. او همچنین به حسادتی که از دوستیهای دیگر میبیند اشاره میکند و در نهایت اشاره میکند که این فراق حتی توان او را نیز میسوزاند.
هوش مصنوعی: ماه که شمع زیباییهای تو بود، از چشمم دور شد و دل من را به آتش کشید. این جدایی چه نوع جدایی بود؟
هوش مصنوعی: پرکنندهترین و عمیقترین درد وداع برای من، اشکهایی بود که آن معصوم و پاکدامن بر صورتش میریخت.
هوش مصنوعی: چشم حسود من از دوست جدا شد، چون دوستی که موجب حسادت هزاران دشمن است، به هیچ وجه قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: روز به شام کشید و این شب، شبی است که در آن ستاره سحر، روز مرگ را به روشنی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: باد جدایی وزید و چه اهمیتی دارد اگر آن چیزی که از دوران زندگیام به دست آوردهام، باطل شده و به باد رفته باشد.
هوش مصنوعی: سیل نابودی نزدیک شده است، چه سیلی که مسیرش به آشیانه من است و من هم در دشت دیوانهوار زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: ابر بلایی نمایان شده است، که چهرهاش در ابتدا برای نابودی من به بارید.
هوش مصنوعی: وقتی یار به سفر میرود، گرچه مانند شمعی میسوزد و خاموش میشود، اما باز هم از او هر قسمتی که در تن دارد، با یادش زنده میماند.
هوش مصنوعی: محتشم اول به شدت ناراحت و پریشان شد، زیرا از نیروهای جداییطلبی که مانند آتش به جانش افتاده بودند، رنج میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
دماغ سوخته من چو شمع روشن بود
به گرد یار چو پروانه رقص می رفتم
میان آب و عرق شمع تا به گردن بود
چمن چو تاج سیاهوش می نمود از دور
[...]
قبیلهای که در اطراف او معین بود
زهر بلیه در آن روزگار ایمن بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.