آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند
در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد
شهسواران در روش با خاکساران این کنند
مرهم از تیر تو جستم زخم بیدادم زدی
دلنوازان جان من با دل فکاران این کنند
خواستم تسکین سپند آتشت کردی مرا
ای قرار جان و دل با بی قراران این کنند
رو به شهر وصل کردم تا عدم راندی مرا
آخر ای مه با غریبان شهریاران این کنند
من غمت خوردم تو بر رغمم شدی غمخوار غیر
با حریفان غم خود غمگساران این کنند
محتشم در جان سپاری بود و خونش ریختی
ای هزارت جان فدا با جان سپاران این کنند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع خیانت و رنج ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از رفتار ناپسند دوستان و یارانش گلایه میکند که بدون دلیل به او آسیب میزنند. او بیان میکند که در تلاش برای عشق و وصال است، اما با بیرحمی و خیانت مواجه میشود. او به احساسات دردناک و ناکامیهایش اشاره میکند، در حالی که دیگران در وضعیت مشابه او را درک نمیکنند. در نهایت، شاعر از وفاداری و جانفشانی سخن میگوید و میخواهد که جانش را فدای عشق کند.
هوش مصنوعی: در نهایت، ای کسی که پیمانها را میشکنی، یاران با یکدیگر چنین میکنند: دوستان بیدلیل به دوستداران این گونه رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: در مسیر زیبایی تو، من به زمین افتادم و خاکم را به باد سپردم. سواران بزرگ، با خاکی که در راه محبت غرق شده، چنین رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: من به دنبال تسکین زخمهای قلبیام بودم که از تیر محبت تو نشأت گرفته، و این زخمها را از دل کسانی که به من محبت کردهاند، به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: من خواستم که آرامش بگیرم، اما تو با آتش عشقت مرا سوزاندی. ای مایه آرامش جان و دل، این درد را با بیقراریهایت به من تحمیل کردی.
هوش مصنوعی: به سمت شهری که تو در آن هستی میروم، تا ناامیدی را از خود دور کنم. ای ماه، این شهریاران با بیگانگان چه کردهاند!
هوش مصنوعی: من از غم تو ناراحت شدم و تو به خاطر من غمخوار شدی، اما دیگران به همراه رقبای خود در غم و اندوه، فقط به دلداری دیگریها میپردازند.
هوش مصنوعی: محتشم در حال جان دادن بود و تو خون او را ریختی، ای کسی که هزاران جان فدای او میشود، کسانی که در حال جان دادن هستند این کار را نمیکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساختی خوارم، بعاشق گلعذاران این کنند؟
از نظر افکندیم، یاران بیاران این کنند؟
کشت و افکند و به فتراکم نبست آن شهسوار
دیده ای هرگز به صیدی شهسواران این کنند؟
سوخت جانم از خمار و ساقیم جامی نداد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.