گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ

ز طور تازه تو طور دیگران منسوخ

ز شهرت حسد اهل حسن برتو شده

حدیث یوسف و رشک برادران منسوخ

دلم نهاد بنای محبت چو توئی

محبت دگران شد بنا بر آن منسوخ

حدیث درد مرا دهر در میان انداخت

که شد حدیث دگر درد پروران منسوخ

لب زمانه به حرف سمنبری جنبید

که ساخت حرف تمام سمن بران منسوخ

خبر نداری از آن چاکری که خواهد کرد

بر تو خدمت صد ساله چاکران منسوخ

هنوز محتشم این نظم تازه شهرت بود

که گشت نظم جمیع سخنوران منسوخ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام