گنجور

 
محتشم کاشانی

در ظل همائی که بر او میل جهانی است

مرغان اولی‌الاجنحه را خوش طیرا نیست

در حسرت آن طایر بی‌بال و پر ما

خوش دل شکن آهنگی و دل گاه فغانیست

پر گرم مران ای بت سر کش که به راهت

در هر قدم افتاده ز پا سوخته جا نیست

برتاب عنان خود ازین راه که رد پی

دیوانهٔ بی دهشت گیرنده عنانیست

مستغرق وصل است کسی از تو که او را

از وصل و فراق تو نه سود و نه زیانیست

تمییز من و غیر حوالت به نظر کن

کاندر رخ هر عاشقی از عشق نشانیست

گو قهر به اغیار مکن بهر دل ما

آن شوخ که در هر غضبش لطف نهانیست

آهسته خدنگی زد و از سینه گذر کرد

جنبش این تیر چه پرزور کمانیست

طرز سخن محتشم از غیر مجوئید

کاین لهجه خاصی است که مخصوص زمانی است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست

آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست

سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست

تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست

نصرالله منشی

از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست

روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

مجیرالدین بیلقانی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است

و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست

آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش

[...]

اثیر اخسیکتی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است

و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست

پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق

[...]

شیخ محمود شبستری

موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست

هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است

زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه