گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
چشم از رویت نبستم روی چشم من سیاه
کم نگه کردم که رویت را ندیدم سوی غیر
غیرتم بنگر که دیگر میکنم سویت نگاه
مدعی سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده است
هست زلف در همت اینک به این مغنی گواه
غیر پر کید و تو بیقید و من از مجلس برون
جز خدا دیگر که پاس عصمتت دارد نگاه
حکم غیرت نیست در ملک دلم جاری بلی
از سیاستهای پیشین تایب است این پادشاه
گردد ای بت تا کی ازین جنگهای زرگری
از تو ضایع ناوک بیداد و از من تیر آه
از ته دل با کسان میدار صحبت بعد از آن
میشو از لطف زبانی محتشم را عذر خواه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و غیرت خود اشاره میکند. او با وجود اینکه بر معشوقش خالی از گناه میبیند، اما دلش را از نگاه به دیگران میگیرد و به معشوقش چشم میدوزد. او از درد عشق و حسادت میگوید و به ارتباطات میان خود و معشوقش اشاره میکند که دیگران در این رابطه دخالت میکنند. شاعر تأکید میکند که تنها خدا میتواند از عصمت معشوقش محافظت کند و دلش نسبت به غیرت و عشقش در خون است. در پایان، او از دوستانش میخواهد که در صحبت با او دقت کنند و به ادب رفتار کنند.
هوش مصنوعی: هرچند که بر چهرهی معصومیت تو لکهای از گناه مشاهده کردم، اما از زیبایی تو چشم برنداشتم و نگاه من همچنان به توست.
هوش مصنوعی: بیش از حد تلاش نکردم که چهرهات را ببینم، اما حالا به دیگران مینگرم و تصمیم دارم دوباره به تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: مدعی که ادعای اتصال و وصال دارد، به خود میبالد و به زلفهای در هم پیچیدهاش اشاره میکند، در حالی که این مغنی میتواند گواهی بر این ادعا باشد.
هوش مصنوعی: غیر از تو کسی نمیتواند مراقب تو باشد و من هم از جمع بیرون رفتهام، فقط خداست که میتواند از حریم تو محافظت کند.
هوش مصنوعی: در دل من، هیچ قانونی به خاطر غیرت وجود ندارد و این مسئله فقط نتیجه تدبیرها و سیاستهای گذشته است که این حاکم بر من اعمال میکند.
هوش مصنوعی: ای جانان، تا کی باید با این دعواهای بیخود و بیفایده بگذرانیم؟ تو فقط آسیب میزنی و من در عذاب و غم و اندوه هستم.
هوش مصنوعی: پس از آنکه از دل با افراد صحبت کردی، دیگر ادامه نده و با احترام از فردی که به خاطرش صحبت کردی، عذرخواهی کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماه تیرست ای نموده تیره از روی تو ماه
می درین مه لعل روشن گردد ای مه می بخواه
وقت نعمتهاست لیکن نعمتی چون می مدان
جان بدین گفته که من گفتم گواه آید گواه
دل به می تازه ست تازه جان همی شادست شاد
[...]
صدهزاران سال میمون باد جشن مهرماه
بر شهنشاهی که دارد صدهزاران مهر وماه
بندگانش مهر و ماه اند وز فرخ طلعتش
روز ایشان هست فرختر ز جشن مهر ماه
یک تن است او از عدد وز نصرت و تایید هست
[...]
در سعادت همچنین آسوده بادی سال و ماه
از بزرگان و ز بزرگی مر ترا اقبال و جاه
هست دولت را اساس و هست ملت را پناه
حضرت خوارزمشاه و خدمت خوارزمشاه
خسرو عادل ، علاء دولت ، آن کز عدل اوست
هم خلایق را امان و هم شرایع را پناه
مسند خوارزمشاهی تا مسلم شود بدو
[...]
آنکه روی چرخ را زینت بانجم داد و ماه
داد ملک شرق را زینت بخیل شاه و شاه
شهریار شیردل خوارزمشاه آتسز که هست
در سر شمشیر او پیروزی دین الله
دولتی شاهی که بی کوشش سپهر از بهر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.