گنجور

 
محتشم کاشانی

به عنوان عیادت ساخت مقدار مرا افزون

فلک مقدار ذی عزت عزیز حضرت بی‌چون

محمد مؤمن آن فخر سلاطین کز وجود او

زهی در چشم دقت اشرف است و ارفع از گردون

نهد مساح و هم اندر قیاس ساحت قدرش

ز ملک احتمال و عالم امکان قدم بیرون

ندانم چون سرایم وصف شان و شوکت او را

که این‌جا ساز سلطانیست با شاهی به یک قانون

چو کردند از غنا عرض تجمل سایلان او

فروشد در زمین از انفعال کم‌زری قارون

گر از وادی استغناش بر هامون وزد بادی

سزد کز بی‌نیازی ناز بر لیلی کند مجنون

ندیدم دهر پردازی به احسانش که گر از وی

دو عالم سایلان خواهند یک عالم شود ممنون

اگر یک لمحه پردازد به حرب آن خسرو گردان

شود از موج خون دشمنان شبدیز او گلگون

سزد گر بیش ازین فلک از جای برخیزد

چو تیغش آسمان پیوند سازد موجهای خون

در آفاقیم بی‌همتا ز لطف واحد یکتا

در استعداد من در شعر و در حکمت هم افلاطون

سرافرازا به پایت ریختن لایق نمی‌دانم

مگر گنجی که از گنجینهٔ قارون بود افزون

ولی از محتشم آن پیشکش کاید به کار تو

مناسب نیست الانقد نظمی چون در مکنون

که در چشم و دل طبع سخندان تو می‌دانم

که از صد بیت پر زینت کم یک بیت پر مضمون

نه تنها از برای زینت و زیب کلام خود

ثنایت را ذوی‌الافهام می‌گردید پیرامون

کنند از نظم پر در کفهٔ میزان مدحت را

اگر جن و ملک را چون بشر طبعی بود موزون

ز لطف پادشاه لم‌یزل امید میدارم

که سازد دولت دیر انتقامت را ابد مقرون

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

چه روز است آنکه هست او را شب تاریک پیرامون

سپهر از بوی او مشگین زمین از رنگ او گلگون

مگر ترسید رخسارش ز زلف مار کردارش

که گرد خویشتن عمدا نوشت از غالیه افسون

دو آذرگون شدند از خون مرا دو چشم از هجرش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون

وزین شاه مبارک رای ملک آرای روزافزون

شه‌شرق ارسلان ارغو که هست اندر جهانداری

به بهروزی چو اسکندر به بیروزی چو افریدون

به هر ماهی که نوگردد نصیب او ز هفت اختر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون

ز سنت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون

هوا همواره شیطانی شده بر نفس تو سلطان

تنت را جهل پیرایه دلت را کفر پیرامون

اگر در اعتقاد من به شکی تا به نظم آرم

[...]

سید حسن غزنوی

بهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزون

از این خوش مرکز معمور و عالی منظر میمون

خجسته کعبه دولت مبارک خطه عشرت

به برجیس آن یکی مختص به زهره این دگر مقرون

اگر جنت نهی نامش نه مدحی باشدش در خور

[...]

مولانا

چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون

خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون

نباشد مرغ خودبین را به باغ بیخودان پروا

نشد مجنون آن لیلی به جز لیلی صد مجنون

هزاران مجلس است آن سو و این مجلس از آن سوتر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه