گنجور

 
محتشم کاشانی

رفتی به حرب باد رفیقت درین سفر

فتح از قفای فتح و ظفر از پی ظفر

باد از حفیظ ایزدیت خاطر خطیر

هم مطمئن رافت و هم ایمن از خطر

گفتند تیغ بار که هست از ازل تو را

عین فراخ دامن عون خدا سپر

ای تاج بخش فرق سلاطین کامکار

وی نور بخش چشم خوانین نامور

هستم امیدورا که چون باد برگ ریز

بر هر زمین که روز جدال افکنی گذر

رمحت ز صدر زین برباید هزار تن

تیغت به خاک معرکه ریزد هزار سر

عیش تو را زیاد کند عون کردگار

جیش تو را حصار شود حفظ دادگر

تیغت شود مقلد سبابه نبی

خصمت اگر کند سپر از قبهٔ قمر

بر خرمن حیات عدو برگ ریز باد

چون تیغ شعله‌اش ز نیام‌آوری به در

بار زره بر آن تن نازک منه که من

افکنده‌ام ز داعیه صد جوشنت ببر

بر لشگر خود آیت امید خوانکه زود

می‌آید از دعا ز قفا لشگری دگر

دشمن اگر شود به مثل کوهی از حدید

خواهد به خون نشست ز تیغ تو تا کمر

خصمت که کرده است به زر ساز کارزار

از بهر خود خریده همانا بلا بزر

تو می‌روی و گریهٔ این بی‌دل اسیر

در سنگ خاره می‌کند از دوریت اثر

چون استجابت دعوات از ریاضتست

ای قبلهٔ امم چه مطول چه مختصر

با محتشم گرت همهٔ عالم دعا کنند

آیا بود کدام دعا مستجاب‌تر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سروست و بت نگار من آن ماه جانور

ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر

فرخی سیستانی

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم ز در

رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر

کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر

منوچهری

آن سوسن سپید شکفته به باغ در

یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر

پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر

کز نیل ابره استش و از عاج آستر

قطران تبریزی

تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر

باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر

اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد

هرگز نیامده ببر من چنو پسر

تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه