گنجور

 
محیط قمی

ای آن که بر مزار غریبان کنی گذار

آهسته پای نه که بود چشم و روی و سر

آهسته پای نه که به هر جا کنی گذار

بر پیکر لطیف عزیزی بود گذر

این خفته زیر خاک که خوارش نمود مرگ

بودی در این جهان عزیزتر

والاگهر سلیل علی خان نجف قلی

خان خجسته خوی، امیر نکوسیر

هجرت نمود عهد صغر را زسیستان

آمد به سوی خطه ی ری با مهین پدر

با عز و جاه زیست چهل سال و برد عمر

در کف نیک نامی و آزادگی بسر

سال هزار و سیصد و سه جانب جنان

گردید روز عاشر ذی حجه ره سپر

در ری وداع دار فنا گفت و مدفنش

شد خاک پای قم که بود در شرف ثمر

در درگهی که عالمیان را بود مطاف

مانند کعبه هست در آفاق مشتهر

تاریخ سال رحلت وی جستم از «محیط»

به نمود چون به سوی ریاض جنان سفر

گفتات نجف قلی خان طوبی مقر بود

تاریخ سال رحلت او هست در شمر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

سروست و بت نگار من آن ماه جانور

ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر

فرخی سیستانی

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم ز در

رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر

کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر

منوچهری

آن سوسن سپید شکفته به باغ در

یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر

پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر

کز نیل ابره استش و از عاج آستر

قطران تبریزی

تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر

باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر

اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد

هرگز نیامده ببر من چنو پسر

تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه