محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل اول - حکایات کرامات شیخ
»
حکایت شمارهٔ ۹۸
شیخ عبدالصمد بن محمد الصوفی السرخسی کی مرید خاص شیخ بود، حکایت کرد که من مدتی از مجلس شیخ غایب گشته بودم و متأسف بودم کی آن فواید از من فوت گشت. چون بمیهنه رسیدم شیخ مجلس میگفت. چون چشمش بر من افتاد گفت ای عبدالصمد متأسف مباش که اگر تو ده سال از ما غایب گردی ما جز یک حرف نگوییم و آن یک حرف برین ناخن بتوان نوشت و اشارت بانگشت مهین کرد از دست راست و آن سخن اینست ذَبِحّ النفسَ و اِلّا فلا چون شیخ این کلمه بگفت فریاد بر من افتاد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ عبدالصمد بن محمد الصوفی السرخسی، که از مریدان خاص شیخ بود، داستانی را نقل میکند که مدتی از محفل شیخ دور بوده و از این موضوع ناراحت بود. وقتی به میهنش رسید، شیخ در حال صحبت بود و وقتی او را دید، به او گفت که نگران نباشد، زیرا حتی اگر ده سال هم غایب باشد، شیخ تنها یک جمله میگوید که آنقدر عمیق است که میتوان آن را بر روی ناخن نوشت. این جمله بیانگر مفهوم «ذبح نفس» است، که به معنای فروتنی و کنترل نفس است. وقتی شیخ این جمله را ادا کرد، عبدالصمد تحت تأثیر قرار گرفت و فریاد زد.
هوش مصنوعی: شیخ عبدالصمد بن محمد الصوفی السرخسی که شاگرد خاص شیخ بود، نقل میکند که مدتی از جلسه شیخ غایب بوده و از اینکه از فوائد آن جلسه محروم شده ناراحت بود. وقتی به وطنش برگشت، شیخ در حال سخنرانی بود و وقتی او را دید، گفت: «ای عبدالصمد، نگران نباش. حتی اگر ده سال هم از ما غایب باشی، ما تنها یک حرف خواهیم گفت که میتوان آن را بر نوک ناخن نوشت و با اشاره انگشت دست راست نشان داد. آن کلمه این است: "نفس را سر ببرید" و الا نه.» وقتی شیخ این کلمه را گفت، من تحت تاثیر قرار گرفتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.