محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل اول - حکایات کرامات شیخ
»
حکایت شمارهٔ ۸۴
آوردهاند کی شیخ بوسعید یک روز مجلس میگفت. مدعئی آمده بود و در پس ستون نشسته و نظاره میکرد. شیخ را دید بر تخت نشسته و چهار بالش نهاده و کرامات ظاهر میگفت و او پنهان مشاهدۀ حالت شیخ میکرد و به باطن انکار مینمود شیخ روی بوی کرد و گفت ای مرد که در پس ستون نشستۀ، انکار از دل بیرون کن و پیش آی. مرد از پس ستون بیرون آمد و در فریاد آمد و گفت این چه خداوندیست! شیخ گفت نه غلط کردۀ این چه بیاختیاریست! فریاد از جمع برآمد و آن مرد توبه کرد و مرید شد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ بوسعید در یک مجلس نشسته بود و در حال بیان کرامات خود بود. یک مرد مدعی که در پس ستون نشسته بود، به شیخ نگاه میکرد و در دل به او انکار میکرد. شیخ ناگهان به او توجه کرد و از او خواست که انکار را کنار بگذارد و پیش بیاید. مرد با فریاد اعلام کرد که نمیتواند این گونه خداوندی را باور کند. شیخ در پاسخ گفت که این به معنای بیاختیاری است. پس از این، جمعیت شگفتزده شدند و آن مرد توبه کرد و به پیروان شیخ پیوست.
هوش مصنوعی: روزی شیخ بوسعید در حال سخنرانی بود که کسی به صورت پنهانی از گوشهای به او نگاه میکرد. شیخ را در حالتی با شکوه دید که بر روی تخت نشسته و با نشستن بر روی چهار بالش، کرامتهایش را بیان میکرد. آن مرد که در خفا نظارهگر بود، در دلش به شیخ بیاعتنا بود. ناگهان شیخ به او نگریست و گفت: «ای مردی که در پس ستون نشستهای، انکار را از دل خود بیرون کن و جلو بیا.» آن مرد از جای خود بیرون آمد و با صدایی بلند گفت: «این چه خدایی است!» شیخ در پاسخ به او گفت: «نه، این نادرست است! این چه نوع بیاختیاری است!» صدای توبیخ دیگران به گوش رسید و آن مرد در نهایت توبه کرده و به مرید شیخ تبدیل شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.