گنجور

 
محمد بن منور

حسن مؤدب گفت کی روزی شیخ در نشابور از مجلس فارغ شده بود و مردمان برفته بودند و من پیش وی ایستاده، و مرا وام بسیار جمع شده و دل مشغول مانده که تقاضا می‌کردند و هیچ معلوم نبود و مرا می‌بایست که شیخ در آن معنی سخنی گوید و نمی‌گفت، شیخ اشارت کرد کی باز پس نگاه کن. واپس نگریستم، پیر زنی از در خانقاه درمی‌آمد، من پیش او شدم، صَرهٔ زر به من داد و گفت صد دینار است، به خدمت شیخ بنه و بگو تا دعایی در کار ما کند. من بستدم و شاد شدم و گفتم هم اکنون قرض‌ها را بازدهم. پیش شیخ بردم و بنهادم. شیخ گفت این‌جا منه، بردار و می‌رو تا به گورستان حیره، آن‌جا چهارطاقی‌ست، نیمی افتاده، پیری‌ست آن‌جا خفته، سلام ما به وی رسان و صِرهٔ زر به وی ده و بگوی چون این برسد بَرِ ما آی تا دیگر دهیم. حسن گفت من برفتم، پیری را دیدم ضعیف، تنبوری زیر سر نهاده و خفته، او را بیدار کردم و سلام شیخ رسانیدم و زر به وی دادم. مرد فریاد درگرفت و گفت مرا پیش شیخ بَر. پرسیدم که حال تو چیست؟ گفت من مردی‌ام چنین که می‌بینی، پیشه‌ام تنبورزدن است، چون جوان بودم در پیش خلق قبولی داشتم. در این شهر هیچ جایْ دوتن به هم ننشستندی که نه من سِیُمِ ایشان بودم، و بسیار شاگردان دارم، اکنون چون پیر شدم حال بر من بگشت و هیچ‌کس مرا نخوانَد. اکنون که نان تنگ شد، زن و فرزندم نیز از خانه دور کردند که ما تو را نمی‌توانیم داشت، ما را در کار خدا کن. راه فرا هیچ‌جای ندانستم، بدین گورستان آمدم و به‌درد بگریستم و به خدای تعالیٰ مناجات کردم که خداوندا هیچ پیشه نمی‌دانم و جوانی و قوّت ندارم، همه خلقم رد کردند، اکنون زن و فرزند نیز مرا بیرون کردند، اکنون من و تو و تو؛ و من، امشب تو را مطربی خواهم کرد تا نانم دهی. تا به وقت صبح‌دم تنبور می‌زدم و می‌گریستم، بامداد مانده شده بودم، در خواب شدم تا این ساعت که مرا تو بیدار کردی. حسن گفت با او به هم به خدمت شیخ آمدم، شیخ همان‌جا نشسته بود، آن پیر در دست و پای شیخ افتاد و توبه کرد، شیخ گفت ای جوان‌مرد از سرِ کمی و نیستی و بی‌کسی در خرابه نَفَسی زدی، ضایعت نگذاشت. برو و هم با اوی می‌گوی و این سیم می‌خور. پس (شیخ) روی به من کرد و گفت ای حسن هیچ‌کس در کار خدای زیان نکرده‌ست، آنِ او پدید آمد، آنِ تو نیز پدید آید. حسن گفت دیگر روز که شیخ از مجلس فارغ شد، کسی بیامد و دویست دینار زر به من داد کی پیش شیخ بَر. چون به خدمت شیخ بردم، فرمود که در وَجه وام نِه و در آن وجه صرف کرده شد.

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!