غافل به من رسید و وفا را بهانه ساخت
افکند سر به پیش و حیا را بهانه ساخت
تا از جفای او نرهم، خون من نریخت
بیرحم، ترس روز جزا را بهانه ساخت
از بزم تا ز آمدن من برون رود
برخاست گرم و دادن جا را بهانه ساخت
میخواست عمرها که شود مهربان غیر
نامهربان، ستیزه ما را بهانه ساخت
میلی، ترا ز ننگ نیاورد در کمند
کوتاهی کمند بلا را بهانه ساخت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خیانت و دورویی معشوق اشاره میکند که با بهانههای مختلف سعی دارد از وفا و مهربانی خود دوری کند. معشوق در عین حال که به ظاهر به شاعر نزدیک میشود، در واقع با نیرنگ و زیرکی از جفای خود میکاهد و در برابر محبتهای شاعر بیاعتناست. او برای پنهان کردن ستیزهگری خود به بهانههایی مانند ترس از روز جزا و ننگ استفاده میکند، و در نهایت، شاعر از این رفتار ناپسند و بیرحمی او رنج میبرد. این شعر حال و هوای ناامیدی و سرخوردگی از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: بیخبر از من آمد و با عذر و بهانهای وفاداری را به عنوان دلیل قرار داد. سر خود را پایین انداخت و از حیا و شرم به عنوان بهانهای دیگر استفاده کرد.
هوش مصنوعی: خون من در اثر ظلم او ریخته نمیشود، او بهانهاش ترس از روز جزا است.
هوش مصنوعی: از جمع و جمیعت تا وقتی که من وارد شدم، فضا و شور و نشاطی که وجود داشت به شدت تغییر کرد و بهانهای برای کنار رفتن فراهم شد.
هوش مصنوعی: او میخواست که عمرها با محبت برگزار شود، بدون اینکه کسی بیرحم باشد، اما در عوض، وجود دشمنی ما را به توجیهی برای این امر تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: میلی تو باعث نشد که از ننگ و عیبها به دام بیفتی، بلکه بهانهای شد برای کلافه شدن از مشکلات و سختیها.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.