گنجور

 
میلی

خوشا صلحی که شرم‌آلوده از آزار من باشی

پشیمان ز آشتی از شکوه بسیار من باشی

به وقت گفت‌وگویم روی برتابیّ و من خود را

دهم تسکین که شاید گوش بر گفتار من باشی

به سویت هر زمان از بیم رسوایی نمی‌آیم

مباد افسرده از ناگرمی بازار من باشی

اگر آیم به بزمت، بیخودیها سر زند از من

که عمری شرمسار غیر از اطوار من باشی

به بزمت شکوه اغیار هرگه در میان آرم

نمایی تا گنهکارم، نصیحت‌کار من باشی

گمان لطف پنهانت چو میلی خوشدلم دارد

به پیش مدعی هرچند در انکار من باشی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فیاض لاهیجی

ترا می‌خواستم ای غم که شب‌ها یار من باشی

تو هم ای ناله بزم افروز شام تار من باشی

ترا شب زنده‌داری زان سبب آموختم ای اشک

که شب‌ها پاسبان دیدة بیدار من باشی

ترا دریای خون ای دیده زان دادم که گر روزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه