کو بخت کز برآمدن کام دل ازو
گردم ز ناامیدی خود منفعل ازو
قاصد ز انفعال پیامم نمیبرد
بیند ز بس که در گلهام متصل ازو
با او چو همرهی کنم، از طعنه رقیب
او منفعل ز من شود و من خجل ازو
دل دعوی محبت او بس که میکند
شرم آیدم که شکوه کنم پیش دل ازو
باشد به رنگ میلی خونین کفن مرا
دستی به سر چو لاله و پایی به گل ازو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناامیدی و حسرت خود از عشق اشاره میکند. او از بخت و شانس میکاهد که نتوانسته دلش را به دست آورد و با این حال، در تنهاییاش احساس میکند که پیامهایش به مقصد نمیرسد. همچنین، برقراری رابطه با معشوق به سبب طعنههای رقیب او را به خجالت میاندازد و دلش از احساس محبت به معشوق شکایت میکند. شاعر در نهایت به مرگ نیز اشاره دارد، که شاید به نشانهٔ فراق او رنگ و بوی غمانگیزی به زندگی او میدهد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم بختی پیدا کنم که با طلوعش، آرزوهای دل را برآورده سازد و از ناامیدیام مرا رهایی بخشد؟
هوش مصنوعی: پیام من به دست قاصد نمیرسد؛ زیرا او به حدی در ناراحتی و اندوه من غرق شده که نمیتواند به خوبی آن را منتقل کند.
هوش مصنوعی: وقتی که با او همراه میشوم، رقیبش از حرکات من ناراحت میشود و من از این وضعیت شرمنده میشوم.
هوش مصنوعی: دل به عشق او مدعی است و سعی در ابراز محبت دارد، اما من از اینکه بخواهم از دل شکایت کنم و از آن گلهمند باشم خجالت میکشم.
هوش مصنوعی: دست من مانند لالهای بر سر و پایم در گلها باشد، با رنگی شبیه به خون، همچون کفن من.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.