همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع
بر سر ما هر شبی تا صبحدم در پیش جمع
گر تمنای وصال یار داری همچو ما
باید از دنیی و عقبی برگذشت از چشم جمع
از نوافل می شود حق بنده را بشنو حدیث
هم تکلم هم بشر هم بطش سبع آنگاه شمع
کوهیا شکر خدا باری که از روز ازل
تافت از خورشید روی ماه برجان تو لمع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق انسانی در مورد عشق و روشنایی روح اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشق و وصال معشوق همچون نوری است که جان را روشنی میبخشد. او همچنین میگوید که اگر کسی خواهان پیوند با یار است، باید از دنیا و مادیات دل بکند و به سیر و سلوک بپردازد. در نهایت، شاعر با شکرگزاری از خداوند، به زیبایی و نور وجود معشوق اشاره میکند که همچون خورشید، جان او را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: جانم همچون روغنی میسوزد و روشن میشود، همانند شمعی که هر شب تا صبح، در برابر جمعیت میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی رسیدن به معشوق را داری، باید همچون ما از دنیا و آخرت بگذر و از دید دیگران دوری کنی.
هوش مصنوعی: از کارهای نیک مستحب، حق و حقوق بندگان را میتوان شنید. داستان همصحبتی و گفتگو، هم انسان و هم قدرتی وحشی را به تصویر میکشد. سپس شمعی وجود دارد که میتابد.
هوش مصنوعی: کوهها را شکر گزار، زیرا که از ابتدای زمان، نوری که بر روی ماه میتابد، به جان تو تابیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.