گنجور

شمارهٔ ۸۴۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رندان پاکباز که از خود بریده اند

در هر چه هست حسن دلارام دیده اند

خودبین نیند، زان همه چون چشم مرده اند

روشندل اند، از آن همه چون نور دیده اند

چون رهروان ز منزل هستی گذشته اند

بی خویش رفته اند و به مقصد رسیده اند

آزاد گشته اند به کلی ز هر دو کون

وز جان و دل غلامی جانان خریده اند

باغم نشسته اند وز شادی گذشته اند

از تن رمیده اند و به جان آرمیده اند

از گفتگوی نیک و بد خلق رسته اند

تا مرحبایی از لب دلبر شنیده اند

خسرو، چه گویی از خم ساقی، من کزان

جام از شراب ساقی وحدت کشیده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام