گنجور

شمارهٔ ۸۳۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل بی رخ تو صورت جان را نمی شناسد

جان بی لب تو گوهر کان را نمی شناسد

چندین چه می کند آن زلف بر جمالت؟

یعنی که چشم زخم جهان را نمی شناسد!

نرگس به زیر پات چرا دیده را نمالد؟

یا کور شد که سرو روان را نمی شناسد

کوچک دهانت بر دم سرو رهی چه خندد؟

یعنی که غنچه باد خزان را نمی شناسد

فریاد من ز صبر که با هجر می نسازد

شک نیست که قدر و قیمت آن را نمی شناسد

در خسرو شکسته نظر کن که در فراقت

دیوانه گشته پیر و جوان را نمی شناسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام