گنجور

شمارهٔ ۸۱۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد

بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد

وصف دهان شیرین می گویم و ندانم

در وصف او چه گویم کان مختصر نباشد

زلف ترا به هر سو باد افگند ازان رو

تا بار خسته دلها بر یک دگر نباشد

وصل تو بی رقیبان هرگز نشد میسر

بی خار و خس کسی را گل در نظر نباشد

بر آه دردمندان خود را سپر نسازی

کاین تیر پر بلا را سهم از سپر نباشد

بر آستان شاهی درویش بی نوا را

غیر از در گدایی راه دگر نباشد

با تو کجا رساند قاصد سلام خسرو؟

جایی که محرم آنجا باد سحر نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام