گنجور

شمارهٔ ۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

در شهر به بدنامی افسانه کند ما را

بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری

ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را

در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد

زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را

زان سلسله گیسو منشور نجاتم ده

زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را

زینگونه ضعیف ار من در زلف تو آویزم

مشاطه به جای مو در شانه کند ما را

من می زده دوشم شاید که خیال تو

امروز به یک ساغر مستانه کند ما را

چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو

بر آتش روی تو پروانه کند ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زلمی نوشته:

سلام .این شعر زبان حال خودمه با اینکه متاهل بودم عاشق دختری زیبا تو امریکا شدم .کم کم همه فهمیدند حتی زنم .اینقدر که دیگه هر اشنای منو می دید با نیش خندی ازم استقبال می کرد

کانال رسمی گنجور در تلگرام