گنجور

شمارهٔ ۵۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها

وی کرده گمان دهنت، دفع یقینها

کافر نکند با دل من آنچه تو کردی

یعنی که در اسلام روا باشد از اینها

زینسان که بکشتی به شکر خنده جهانی

خواهم که به دندان کشم از لعل تو کینها

از ناصیه ما نشود خاک درش دور

چون صندل بت برهمنان را ز جبینها

من خود شدم از کیش و گر خود صنم اینست

بسیار شود در سر کارش دل و دینها

در کعبه مقصود رسیدن که تواند

در بادیه هجر تو از فتنه کمینها

نالم به سر کوی تو هر صبح به امید

چون مطرب درهای کرم پاس نشینها

گر مهر گیا بایدت، ای دوست، طلب کن

هر جا که چکد آب دو چشمم به زمینها

دشوار رود مهر تو از سینه خسرو

ماندست چو نقشی که بماند به نگینها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام