گنجور

شمارهٔ ۴۸۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشاق حیات از لب خندان تو یابند

خوبان عمل فتنه ز دیوان تو یابند

ببینم مه از جیب سپهر و نکشد دل

کان مه که برد دل ز گریبان تو یابند

شاید که به شکرانه دهندت سر دیگر

آنان که سر خویش به چوگان تو یابند

ای بخت کسانی که به رغم من محروم

بوسیدن پای سگ دربان تو یابند

فردای قیامت که به انصاف رسد خلق

زنگار گرفته همه پیکان تو یابند

گر خاک وجودم، ز پس مرگ ببیزند

بس دست تظلم که به دامان تو یابند

هر جا که گریزد دل سودازده من

بازش به سر زلف پریشان تو یابند

عشق از کشدم، منت هجران تو بر من

کاین مرتبه از دولت هجران تو یابند

بر سوختگان کم ز یکی خنده که باری

داد جگر خود ز نمکدان تو یابند

در یوزه جان می کند از لعل تو خسرو

کان چاشنی از چشمه حیوان تو یابند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام