گنجور

شمارهٔ ۳۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تن پاکت که زیر پیرهن است

وحده لاشریک له، چه تن است

هست پیراهنت چو قطره آب

که تنک گشته بر گل و سمن است

با خودم کش درون پیراهن

که تو جانی و جان من بدن است

تازیم، در غم تو جامه درم

وز پس مرگ نوبت کفن است

دل بسی برده ای، نکو بشناس

آنکه خسته ترست از آن من است

اندر آی و میان جان بنشین

که تو جانی و جان ترا بدن است

گفته ای، ترک تو نخواهم گفت

ترک من گو چه جای این سخن است

دهن تنگ را حدیث فراخ

چون همی گویی، آخر این چه فن است

دل خسرو خوش است با تنگی

که مرا یادگار ازان دهن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام