گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا

دیده ای هیچگه آن ماه جفا جوی مرا

نتواند که کسی را نکشد با آن روی

واگذارید به من آن بت بدخوی مرا

اره گر از پی آن روی نهندم بر سر

شانه ای دانم کاو راست کند موی مرا

گفتم این سر به یکی ضربت چوگان بنواز

گفت خواهی که تو معزول کنی گوی مرا

ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد

می رسانی به وی، ای باد صبا بوی مرا

شد ز من سوخته خلقی و ز دود دل من

آتشی گیرد هر روز سر کوی مرا

گفتی افتاده به مان بردر من، چون خیزم؟

خاک ناخورده هنوز این سر و پهلوی مرا

بسکه گرید ز غمت روی به زانو خسرو

بیم زنگار شد آیینه زانوی مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام