گنجور

شمارهٔ ۱۸۱۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر لب اثر شراب داری

وز غمزه خیال خواب داری

شب خسپی و ما کنیم فریاد

آگه نشوی، چه خواب داری؟

نارسته ز پوست می نماید

خطت که ز مشک ناب داری

در آب حیات غرقه شد خضر

زان سبزه که زیر آب داری

تری خطت بجای خویش است

هر چند بر آفتاب داری

لب از تو و دل ز من، خوشی کن

چون هم می و هم کباب داری

خون ریز که گر بپرسدت کس

در هر مژه صد جواب داری

گفتی کنمت به غمزه بسمل

بسم الله اگر شتاب داری

گر کشتنی است بنده خسرو

بیهوده چه در عذاب داری؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام