گنجور

شمارهٔ ۱۶۴۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو

تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو

عقل و دل و جان از تن، برد این همه عقل از من

من مانده ام و چشمی حیران جمال تو

خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غم

ور زانکه بود، جانا، هر چند وبال تو

زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو

دشوار برم جان را از دست خیال تو

ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو

ای گردن سربازان در پیش دوال تو

یارب که چه ظلم است آن، یارب، که چه داغ است این

بر جان مسلمانان از هندوی خال تو

جانی ست مرا هدیه، منمای چنان رویم

کاندازه من نبود تعظیم جمال تو

صد قصه فزون دارم از درد دل خسرو

لیکن به زبان نارم از بیم ملال تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا نوشته:

زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو

دشوار برم جان را از دست خیال تو

باید زینگونه کن بشه زینگونه که اگه درست فهمیده باشم
ممنون

کانال رسمی گنجور در تلگرام