گنجور

شمارهٔ ۱۴۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من از دست دل دوش دیوانه بودم

همه شب در افسون و افسانه بودم

غمش بود و من گم شدم در دل خود

که همراه غولی به ویرانه بودم

ز دل شعله شوق می زد به یادش

بر آن شعله شوق پروانه بودم

به مسجد رود صبح هر کس به مذهب

من نامسلمان به بتخانه بودم

دل و جان و تن با خیالش یکی شد

همین من در آن جمع بیگانه بودم

دریغا، خیالش به سیری ندیدم

که شوریده و مست و دیوانه بودم

خرابی خسرو نگفتم به رویش

که بیهوش از آن شکل مستانه بودم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام