گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از طره تو جز ره سودا نیافتم

وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم

در زلف تو شدم که بجویم نشان دل

خود را ز دست دادم و دل را نیافتم

تا دردی غم تو به کام دلم رسید

در دیده جز سرشک مصفا نیافتم

گویند «یافت هر کسی از دوستان وفا»

باری من ستمکش رسوا نیافتم

بوسی به حیله ها ز لبت یافتم شبی

بیش آنچنان مراد مهیا نیافتم

بر کام من هر آنچه ز جام لبت رسید

از جام خضر و کام مسیحا نیافتم

سلطانی از نسیم وصال تو بهره مند

من جز سموم هجر در اعضا نیافتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام