گنجور

شمارهٔ ۱۳۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر شبی با گریه های خود خوشم

گر چه هست آن روغنی بر آتشم

مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ

زنده گردم، وه کزین شربت خوشم

گل ز باغ وصل نزدیکان برند

من چو سگ از دور با سنگی خوشم

ای که پابوسی، فغانم زن که من

زاهد کویم، ولی شاهدوشم

بس که جانم عاشق دشنام اوست

هر که را گوید، به سوی خود کشم

یک نفس بنشین که میرم پیش تو

تا نفس باقیست پنج و یا ششم

مور گر میرد نباشد خونبها

پی سپر کن زیر پای ابرشم

ز آه خسرو، جان من، ایمن مباش

کاسمان دوز است تیر تر کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام