گنجور

شمارهٔ ۱۰۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به ره جولان که دی سلطان من زد

سنان در سینه ویران من زد

خوشم کاندر پیش می رفتم، اسپش

لگد بر جان بی سامان من زد

نکردم ایستادی، گریه، هر چند

دوید و دست در دامان من زد

چه گریه است این که دل رست و جگر نیز

به هر خاکی که این باران من زد

چراغ وصل من نفروخت، هر چند

که عشق آتش به خان و مان من زد

دلم ویران شد و دزد خیالش

درین ویرانه راه جان من زد

غلام اوست خسرو، گر کشد زار

نباید طعنه بر سلطان من زد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام