گنجور

گزیدهٔ غزل ۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

ای صبا بوسه زن ز من در او را

ور نرنجد لب چو شکر او را

چون کسی قلب بشکند که همه کس

دل دهد طرهٔ دلاور او را

رو سوی سر و تا فرو بنشیند

زانکه بادیست هر زمان سر او را

دل مده غمزه را به کشتن خلقی

حاجت سنگ نیست خنجر او را

چون بسی شب گذشت و خواب نیامد

ای دل اکنون بجو برادر او را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام