گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

آورده‌ام شفیع دل زار خویش را

پندی بده دو نرگس خون‌خوار خویش را

ایدوستی که هست خراش دلم از تو

مرهم نمی‌دهی دل افکار خویش را

آزاد بنده‌ای که به پایت فتاد و مرد

وآزاد کرد جان گرفتار خویش را

بنمای قد خویش که از بهردیدنت

تربر کنیم بخت نگونساز خویش را

سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل

از سر رواج ده روش کار خویش را

دشنام از زبان توام می‌کند هوس

تعظیم کن به این قدری یار خویش را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام