باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
خواجه را گو که بیاید به مبارکبادم
بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاست
هست جای گله وقتی که کنی آزادم
تو چه شاخ گلی و بی تو مرا رخ شده زرد
منم آن برگ که از شاخ جدا افتادم
بر فلک ناله من گوش ملایک کر ساخت
آه اگر در دل شبها شنوی فریادم
از می عشق تو ساقی قدحی داد مرا
که می خلد و لب حور برفت از بادم
با تو بنیاد نهم باتز طرب خانه عشق
طاق ابروی تو گر بر نکنه بنیادم
الف قد تو آن روز برد راه کمال
که به مکتب الف و بی بنوشت استادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و به معشوقش ابراز احساسات میکند. او از درد و رنجی که ناشی از دوری از محبوب است، مینالد و میگوید که بیوجود او، حالش خراب و رنگش زرد شده است. شاعر به طور استعاری میگوید که نالههایش به آسمان رسیده و ملائکه را تحت تأثیر قرار داده است. او همچنین از جام عشق مینوشد که او را به بزم و شادی میبرد. در نهایت، اشاره میکند که زیبایی و کمال محبوبش نقشی اساسی در زندگیاش دارد. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، عشق را به عنوان مرکزیترین موضوع زندگیاش معرفی میکند.
هوش مصنوعی: من دوباره در عشق، دل خود را به یک بنده سپردم. به دوست بگو که بیاید و این را به من تبریک بگوید.
هوش مصنوعی: من از تو هیچ شکایتی ندارم، چون وقتی که مرا آزاد کنی، خود این آزادی است که میتواند موجب ناراحتی باشد.
هوش مصنوعی: تو چقدر زیبا و سرزندهای، اما بی تو حال من خراب است و چهرهام رنگ باخته. من همان برگ هستم که از شاخه جدا شدهام.
هوش مصنوعی: نالههای من به قدری بلند و دردناک است که حتی ملائکه از شنیدنش بازمیمانند. ای کاش تو هم در دل شبها فریاد من را بشنوی.
هوش مصنوعی: ساقی از عشق تو جامی به من داد که طعم آن بهشتی بود و موجب شد که یاد لبهای پری را از یاد ببرم.
هوش مصنوعی: اگر با تو همدم شوم و در عشق تو شاد باشم، به قد و زیبایی تو تکیه میکنم. حتی اگر تو پایههای عشق من را سست کنی، باز هم عشق تو برایم ارزشمند است.
هوش مصنوعی: آن روز که به مدرسه رفتم و معلمم به من الفبا یاد داد، زیبایی قامت تو مرا به سمت کمال هدایت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
[...]
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
[...]
نرسیدهست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
[...]
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
[...]
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.