گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

چه کرده‌ام که به یک بارم از نظر بفکندی

نهال کین بنشاندی و بیخ مهر بکندی

کمین گشودی و برمن طریق عقل ببستی

کمان کشیدی و چون ناوکم بدور فکندی

اگر چو مرغ بنالم تو همچو سرو ببالی

و گر چو ابر بگریم تو همچو غنچه بخندی

چو آیمت که ببینم مرا ز کوی برانی

چو خواهمت که در آیم درم بروی ببندی

توقعست که از بنده سایه باز نگیری

ولی ترا چه غم از ذره کافتاب بلندی

پیادگان جگر خسته رنج بادیه دانند

تو خستگی چه شناسی که بر فراز سمندی

از آن ملایم طبعی که ما تنیم و تو جانی

وزان موافق مائی که ما نیم و تو قندی

بحال خود بگذار ای مقیم صومعه ما را

تو و عبادت و عرفان و ما و مستی و رندی

ز من مپرس که خواجو چگونه صید فتادی

تو حال قید چه دانی که بیخبر ز کمندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

الهام شریف نوشته:

سلام .
مطمئن نیستم تا چه حد اصلاحاتم درست است اما گمان می کنم که از نظر نگارشی زیبنده است که در بیت اول ، مصرع اول : “به یک بارم ” جایگزین “بیکبارم” شود .
با تشکر

پاسخ: مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد. هر چند شاید «یکبار» را بشود یک کلمهٔ ترکیبی کامل محسوب کرد و سر هم نوشت.

علی عطارنژاد نوشته:

غزلی عاشقانه و سرشار از تعابیر ناب از همشهری فخرآفرینم خواجوی بزرگ..باشد که قدر او را بیشتر بدانیم و در شناساییش کوشاباشیم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام