گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۳

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال

نشانده قد تو در باغ جان نهال جمال

نوشته منشی دیوان صنع لم یزلی

به مشک بر ورق لاله‌ات مثال جمال

خیال روی تو تا دیده‌ام نمی‌رودم

ز دل جمال خیال و ز سرخیال جمال

چو روشنست که هر روز را زوالی هست

مباد روی چو روز ترا زوال جمال

کسی که نیست چو من تشنهٔ جمال حرم

حرام باد برو شربت زلال جمال

هوای یار همائی بلند پروازست

که در دلم طیران می‌کند ببال جمال

خرد چو دید که خواجو فدای او شد گفت

زهی کمال کمال و زهی جمال جمال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام