گنجور

غزل شماره ۵۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای که شهد شکربن تو برد آب نبات

خاک خاک کف پای تو شود آب حیات

بشکر خنده ز تنک شکر شورانگیز

تا شکر ریخته‌ئی ریخته‌ئی آب نبات

از دل تنگ شکر شور برآمد روزی

که برآمد ز لب چشمه‌ی نوش تو نبات

گر بخونم بخط خویش برات آوردی

نکشم سر ز خطت زانک بوجهست برات

منکه جز آب فراتم نشود دامنگیر

پیش جیحون سرشکم برود آب فرات

آنچنان درصفت ذات تو حیران شده‌ام

که نخواهم که رود جز سخن از ذات و صفات

در وفا چشم ندارم که ثباتت باشد

که توقع نتوان داشتن از عمر ثبات

گر ز کوتی بود این نعمت زیبائی را

روی زیبا بنما یک نظر از وجه زکوة

خواجو از عشق تو چون از سرهستی بگذشت

بوفات آمد و برخاک درت کرد وفات

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.