گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

این همه مستی ما مستی مستی دگرست

وین همه هستی ما هستی هستی دگرست

خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کن

که برون از دو جهان جای نشستی دگرست

گفتم از دست تو سرگشتهٔ عالم گشتم

گفت این سر سبک امروز ز دستی دگرست

تا صبا قلب سر زلف تو در چین بشکست

هر زمان بر من دلخسته شکستی دگرست

کس چو من مست نیفتاد ز خمخانهٔ عشق

گر چه در هر طرف از چشم تو مستی دگرست

تا برآمد ز بناگوش تو خورشید جمال

هر سر زلف تو خورشید پرستی دگرست

چون سپر نفکند از غمزهٔ خوبان خواجو

زانکه آن ناوک دلدوز ز شستی دگرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید جواد رضوانی نوشته:

در مصرع اول بیت دوم ز دو صحیح است.

حسین نوشته:

خسته نباشید.
در مصرع اول بیت دوم “خیز و بیرون زد و عالم وطنی حاصل کن” باید به گونه ذیل نوشته شود:
“خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کن”

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

davood pourakbarian نوشته:

در مصرع دوم بیت سوم بین کلمات سر و سبک علامت کاما به قرائت راحتتر کمک میکند:
گفتم از دست تو سرگشتهٔ عالم گشتم
گفت این سر، سبک امروز ز دستی دگرست

کانال رسمی گنجور در تلگرام