گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۲

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست

شراب نوشگوار از لب شکر بارست

کمند عنبری از چنین زلف دلبندست

فروغ مشتری از عکس روی دلدارست

نوای نغمه مرغ از سرود رود زنست

شمیم باغ بهشت از نسیم گلزارست

چه منزلست مگر بوستان فردوسست

چه قافله‌ست مگر کاروان تاتارست

چه لعبتست که از مهر ماه رخسارش

چو تار طره او روز من شب تارست

بسرسری سر زلفش کجا بدست آید

چو سر ز دست برون شد چه جای دستارست

تو یوسفی که فدای تو باد جان عزیز

بیا که جان عزیز منت خریدارست

بنقش روی تو هر آدمی که دل ندهد

من آدمیش نگویم که نقش دیوارست

چو چشم مست ترا عین فتنه می‌بینم

چگونه چشم تو در خواب و فتنه بیدارست

درون کعبه عبادت چه سود خواجو را

که او ملازم دردی کشان خمارست

عجب مدار ز انفاس عنبرآمیزش

که آن شمامه ئی از طبله‌های عطارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام