گنجور

شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

سرفکنده شدم چو دختر زاد

بر فلک سر فراختم چو برفت

بودم از عجز چون خر اندر گل

بر جهان اسب تاختم چو برفت

ماتم عمر داشتم چو رسید

عمر ثانی شناختم چو برفت

محنتش نام خواستم کردن

دولتش نام ساختم چو برفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‌را

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م س نوشته:

تصور من بر این است که اگر هم این شعر متعلق به خاقانی باشد هم بطنز و کنایه به اعراب سروده شده است . دوستان حتما میدانند چرا اعراب دخترانشان را زنده بگور می کردند. چون بازار تجاوز به دختران و ناموس اعراب حتی در سنین پایین رواج داشت و به همین دلیل بزرگان و متمولان از داشتن دختر عار می داشتند
بهر روی مگر می شود شاعری که می سراید:
هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را آینده عبرت دان
……
ما بارگه دادیم این رفت ستم برما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

اینگونه بر دخترش ستم روا دارد؟

کمک به گسترش دامنهٔ داده های بزرگترین سایت شعر فارسی